بایگانی برای ماه April, 2004

اگر گذرتان‌ به‌ شهر بازي‌ افتاده‌ باشد كودكان‌ معص…

Thursday, April 15th, 2004

اگر گذرتان‌ به‌ شهر بازي‌ افتاده‌ باشد كودكان‌ معصومي‌ را مي‌بينيد كه‌ آدامس‌ و فال‌ در دست‌ از پشت‌ ميله‌هاي‌ فلزي‌ شهربازي‌ با حسرت‌ و آه‌ نظاره‌گر چرخ‌ و فلك‌هايي‌ هستند كه‌ آرزوي‌ نشستن‌ در آنها در دلشان‌ مانده‌ و…
کمي درس مي خوانم و براي استراحت مشغول چرخيدن در اين دنياي مجازي مي شوم. لينک [...]

براي تو : چيزي شبيه به هيچ چيز شايد چيزي شبيه …

Friday, April 9th, 2004

براي تو :
چيزي شبيه به هيچ چيز
شايد چيزي شبيه به ستايش قطره هاي باران
يا بيکرانه حضور
چيزي شبيه به بودن
نهايت بودن
نهايت خواستن
ملودي
آرام است
ملودي خواستن تو
که به ناگاه اوج مي گيرد و هياهو مي کند
چيزي شبيه به فشار دادن محکم کليدهاي سفيد و سياه
و فشار دادن پدال ساز براي تداوم صدا
صداي تو
حضور تو
چيزي شبيه به هيچ [...]

از بيژن جلالي: اندوه ديگر نديدن درختها که پشت…

Monday, April 5th, 2004

از بيژن جلالي:
اندوه ديگر نديدن درختها
که پشت ديواري پنهانشان کردند
اندوه از دست دادن دوستاني سبز
با شکوه و مهربان
اندوه ديگر نديدن گوشه اي از آسمان
که همراهشان بود
اندوه از دست دادن دوستي آبي
صاف يا ابري
و فقط با کلمات است که گريه خواهم کرد
راستش.. گمانم عادت کرده ام به نبودن. به مدتي نبودن. نه اينکه خواسته باشم [...]