بایگانی برای ماه May, 2004

امروز هم گذشت. مثل روزهاي ديگر اين يک هفته پر از ا…

Wednesday, May 26th, 2004

امروز هم گذشت. مثل روزهاي ديگر اين يک هفته پر از امتحان و درس و نتيجتا پر از خستگي که حالا اين ليوان پر از چاي بايد همه اش را در چند دقيقه به در کند! گفتم خستگي.. و خستگي اين چند وقتت را از حرفهاي امروزت فهميدم. گفتي حس توقف داري. توقف همه چيز [...]

از بيژن جلالي : براي روشنايي است که مي نويسم …

Tuesday, May 25th, 2004

از بيژن جلالي :
براي روشنايي است
که مي نويسم
اگر هميشه
و همه جا تاريک بود
هرگز نمي نوشتم

سکوت من عين صداي توست ساکت که مي شوم حرف بزن …

Sunday, May 23rd, 2004

سکوت من
عين صداي توست
ساکت که مي شوم
حرف بزن
همين.
آفتا

لاي انگشتانم ليز مي خورد و مي افتد کف دستم. گاهي. …

Tuesday, May 11th, 2004

لاي انگشتانم ليز مي خورد و مي افتد کف دستم. گاهي. آن تنهايي عريان را مي گويم که هنوز هم که هنوز است گاه گاه سر بر مي آورد و ذهنم را خراش مي دهد. آن دشواري وظيفه را مي گويم که قبلترها تنها دليل ادامه دادنم بود. همان وظيفه اي که مي دانم براي [...]

ديشب پري سا زنگ زد. زياد حرف زديم. از سوناتهاي بته…

Tuesday, May 4th, 2004

ديشب پري سا زنگ زد. زياد حرف زديم. از سوناتهاي بتهوون گرفته تا ولع عجيب من به غذا خوردن بعد از مدتي به قول پري سا گشنگي! از اينکه حتما بايد يکي مان بيمار شود تا يادمان بيفتد چقدر دلمان براي هم تنگ مي شود. ديشب باران آمد. پري سا مي گفت: اينها چيست در [...]

گزارش وضعيت عمومي بيمار: ضعف : کم شده. سرفه: م…

Sunday, May 2nd, 2004

گزارش وضعيت عمومي بيمار:
ضعف : کم شده.
سرفه: مي کند.
گلو درد: کم شده.
عفونت گلو و لوزه: کم شده.
فشار خون: فکر کنم زياد شده.
سرگيجه: کم شده.
….
..
دانشگاه: نمي رود.
درس: نمي خواند.
علاقه به دانشکده: پيدا شده!
ثبات: چاپ نشده!
ثباتيون: جدا دلم تنگ شده!
کي مي ياد دانشکده: معلوم نيست!
در اتاق نشريه: بازه؟
مطلب واسه شماره بعد: کاري کردين؟
آز مدار منطقي: آخي به [...]