بایگانی برای ماه June, 2004

گفتم من به مذهب و عقيده خاصي ايمان ندارم. شايد بشو…

Saturday, June 26th, 2004

گفتم من به مذهب و عقيده خاصي ايمان ندارم. شايد بشود بهتر گفت ايمان خالص ندارم. راستش کمي دروغ گفتم. من به چيزي به نام دوست داشتن ايمان دارم، که نمي دانم اسمش را بايد گذاشت عقيده يا مذهب يا… اما مطمئنم که اسمش را به هيچ وجه نمي توان گذاشت اخلاقيات يا خزعبلي شبيه [...]

راستش، آمده ام که بنويسم. فقط همين. مي داني.. وقتي…

Thursday, June 24th, 2004

راستش، آمده ام که بنويسم. فقط همين. مي داني.. وقتي مي نويسم صداي خودم را مي شنوم. و حالا آمده ام تا به صداي خودم گوش بدهم. گفتم که، فقط آمده ام که بنويسم.
گمانم صداي من چيزي باشد شبيه به تقليد بوي باران روي خاک. خنده ات گرفت نه؟
م م م.. اما نه ..بيشتر [...]

از فروغ: من از زماني که قلب خود را گم کرده است…

Sunday, June 13th, 2004

از فروغ:
من از زماني
که قلب خود را گم کرده است مي ترسم
من از تصور بيهودگي اينهمه دست
و از تجسم بيگانگي اينهمه صورت مي ترسم
من مثل دانش آموزي
که درس هندسه اش را
ديوانه وار دوست مي دارد تنها هستم
و فکر مي کنم که باغچه را مي شود به بيمارستان برد
من فکر مي کنم..
من فکر مي کنم..
من فکر [...]

آيا شما که صورتتان را در سايه نقاب غم انگيز زندگي…

Wednesday, June 2nd, 2004

آيا شما که صورتتان را
در سايه نقاب غم انگيز زندگي
مخفي نموده ايد
گاهي به اين حقيقت ياس آور
انديشه مي کنيد
که زنده هاي امروزي
چيزي به جز تفاله يک زنده نيستند؟

..
شايد که اعتياد به بودن
و مصرف مدام مسکن ها
اميال پاک و ساده و انساني را
به ورطه زوال کشانده ست

..
سرد است
و بادهاخطوط مرا قطع مي کنند
آيا در اين ديار [...]