بایگانی برای ماه July, 2004

پشت قدمهاي استاد قدم بر مي دارم. استاد از ايده هاي…

Saturday, July 31st, 2004

پشت قدمهاي استاد قدم بر مي دارم. استاد از ايده هاي مختلفي که براي مقاله هست مي گويد و از اينکه چه خوب است که من يک سال و نيم وقت دارم و مي توانم حسابي اصولي کار کنم. استاد مثل بيشتر استادهاي ديگر از اينکه هدف اصلي من براي مقاله نوشتن رفتن است بدش [...]

در فصل برگريز آمد، دلگير، چونان غروب غمزده پاي…

Monday, July 26th, 2004

در فصل برگريز آمد،
دلگير،
چونان غروب غمزده پاييز.
خواندم.
 
رفتيمو من ملال عظيمش را،
در چشم هاي سياهش
 
ــ بي هيچ پرسشي و جوابي ــ
وقتي سکوت بود
بعد زمان چه فاصله اي داشت.
ديدم که جام جان افق پر شراب بود
 
من،
در آن غروب سرد
مغموم و پر ز درد
با واژه سکوت
خواندم سرود زندگيم را.
 
شب مي رسيد و ماه،
زرد و پريده رنگ
مي برد
ما را [...]

پوووووفففففففف!!! باز هم اين گلو درد لعنتي و از آن…

Friday, July 23rd, 2004

پوووووفففففففف!!! باز هم اين گلو درد لعنتي و از آن بدتر ضعف و بي حالي که گمانم کاري بلد نيست جز اينکه اول از همه روحيه ام را خراب کند. روحيه خراب من هم دو راه حل بيشتر ندارد. يا نوشتن و يا تو. رابطه نوشتن با حس و حال من يک طرفه است [...]

خط صاف.. سه خط نزده مي گويد بسه بسه.ببينم اين روزه…

Monday, July 19th, 2004

خط صاف.. سه خط نزده مي گويد بسه بسه.ببينم اين روزها روي خط صاف هستي. نه؟ متحير نگاهش مي کنم و مي پرسم چطور؟! مي گويد هيجان نداري. بالا پايين نمي شوي. مي پرسم اين را از زدنم فهميديد؟ با تاکيد مي گويد بله! اين بي هيجاني اصلا براي هنر خوب نيست. هنرمند بايد بالا [...]

مي خندم و مي گويم من تازگيها به اين نتيجه رسيده ام…

Friday, July 16th, 2004

مي خندم و مي گويم من تازگيها به اين نتيجه رسيده ام که علاقه ام به پيانو و موسيقي کلاسيک آنقدرها نيست. جا مي خورد و مي پرسد چطور؟! مي گويم خب اين شور و اشتياقي که شماها داريد براي زدن و گوش کردن، من در خودم نمي بينم. لحظه اي سکوت مي کند و [...]

بدون شرح! هنوز تعرفه خدمات پرستاري مشخص نشده ،خ…

Wednesday, July 14th, 2004

بدون شرح!
هنوز تعرفه خدمات پرستاري مشخص نشده ،خصوصي سازي پرستاري همچنان ادامه دارد، كمبود پرسنل پرستاري و مشكل حقوق اندك آنان برطرف نشده و پرستاران با وضع معيشتي سخت و فشار كاري زيادي رو به رو هستند.
…..
….

..
.
..

….
…..
خبرنگار پارلمانی بامداد گزارش داد جمعى از نمايندگان زن مجلس آبادگر نامه اى را به امضا رساندند كه بر [...]

نيمه شب است. و من باز هوس شعر خواندن به سرم زده اس…

Monday, July 5th, 2004

نيمه شب است. و من باز هوس شعر خواندن به سرم زده است. و شعر همچون رفيق ديرينه شب زنده داری من روی سياهی چشمهايم می رقصد. آسمان ابری ست و من مدتی ست که در انتظار باران بودن را فراموش کرده ام. من مدتی ست که در انتظار هيچ چيز نيستم . من در [...]

در هوايت بيقرارم بيقرارم روز و شب سر ز کوي…

Thursday, July 1st, 2004

در هوايت
بيقرارم
بيقرارم
روز و شب
سر ز کويت
بر ندارم
بر ندارم
روز و شب

شهرام ناظري مي خواند.يکي دو ساعتي مي شود. مثل من که يکي دو ساعتي ست که مي خوانم. دست نوشته هاي خودم را. دست نوشته هاي تو را. و فقط مي خوانم. مي خوانم و مي خوانم.
باز ديوانه شدم
اي طبيب
باز سودايي شدم
اي طبيب
..
دست نوشته ها را [...]