بایگانی برای ماه August, 2004

قسمتهايي از شعر سنگ آفتاب اوکتاويوپاز: اي زند…

Friday, August 27th, 2004

قسمتهايي از شعر سنگ آفتاب اوکتاويوپاز:
اي زندگي که بايد تو را زيست، که تو را زيسته اند،
زماني که دوباره و دوباره چون دريا مي شکني
و به دور دست مي افتيبي آنکه سربگرداني،
لحظه اي که گذشت هيچ لحظه اي نبود،
اکنون آن لحظه فرا مي رسد، به آرامي مي آماسد،
به درون لحظه اي ديگر مي ترکد و [...]

از بيژن جلالي: خاطر من چون صحرايي است که حشرا…

Friday, August 20th, 2004

از بيژن جلالي:
خاطر من چون صحرايي
است
که حشرات بسيار
در آن خانه کرده اند
و خاربن بسيار بر آن
روئيده است
باراني را آرزومندم
که بستر رودهاي خشک از آن لبريز شود
و آب هاي بيشمار و بي طاقت آن
سوراخ هاي خاطره مرا پر کند
باد تندي را آرزومندم
تاخاربن ها را از خاطره من بزدايد
و من چون سرزمين تازه اي شوم
با آرزوي گلهاي [...]

من آدم بشو نيستم! دندانم را نمي گذارم روي جگرم! صب…

Saturday, August 14th, 2004

من آدم بشو نيستم! دندانم را نمي گذارم روي جگرم! صبر نمي کنم، يک لحظه صبر نمي کنم تا طعم شيرين انتظار را بکشم. تا وقتي مي آيد دلم هري بريزد پايين و اگر قضيه خيلي رمانتيک بود اشک توي چشمهايم جمع بشود و ****** !
نچ! اين کله کدو درست بشو نيست که نيست…پوووووووففففففففف
خدا [...]

فروغ مي گويد: چه مي تواند باشد مرداب چه مي توا…

Thursday, August 12th, 2004

فروغ مي گويد:
چه مي تواند باشد مرداب
چه مي تواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه هاي باد رقم مي زنند
نامرد، در سياهي
فقدان مرديش را پنهان کرده است
و سوسک،… آه
وقتي که سوسک سخن مي گويد
چرا توقف کنم؟
سوسک سخن مي گويد و من ساکتم. ساکتم.. ساکت.. ساکت. و گمان مي کنم وقتي که [...]

دچار سکوت شده ام، به قول تو. گمانم حس آمده است…

Sunday, August 8th, 2004

دچار سکوت شده ام، به قول تو. گمانم حس آمده است، باز هم به قول تو. دور شده بودم از اين حس. و حالا حس آمده است و من، حس خوبي دارم. ساکت شده ام. مدت زيادي ست که ساکت شده ام و حرف نمي زنم. تنها گاهي هذيان مي گويم. اين يکي از متافيزيک [...]

مي گويي زمين صاف است و من آخر زمينم مي گويي …

Thursday, August 5th, 2004

مي گويي
زمين صاف است و
من
آخر زمينم
مي گويي
بعد از من
سقوط است و
خلا بي پايان تو
مي گويي
تو با من تمام مي شوي و
تمام شد.
مي گويم
من
با تو آغاز مي شوم و
..
اينجا که من هستم
سر زمين است
اينجا که من هستم
با توست
تويي که مي گويي
در انتهاي زمين ايستاده اي
جايي که سر راه هيچکس نيست
اينجا که من هستم
در توست
تو به توي [...]