بایگانی برای ماه November, 2004

با اشک حرفي مي زنيم که با حرف آن را نمي توان گفت…

Saturday, November 27th, 2004

با اشک حرفي مي زنيم
که با حرف آن را
نمي توان گفت
(جلالي)
تهران باران زده ي ترافيک زده. تا چشم کار مي کند ماشين است و ماشين است و ماشين. درست مثل پاييز، که بخواهي نخواهي پاييز است و پاييز است و پاييز.. مي گويد: پاييز است [...]

هیچی هستیم پوک پوچی هستیم هیچ و نه می دانیم تا ب…

Wednesday, November 24th, 2004

هیچی هستیم پوک
پوچی هستیم هیچ
و نه می دانیم تا بتوانیم
و نه می توانیم بدانیم
و کار ما فراموشی است
و نگاه ما با باد می رود
و دل ما را باد می برد
(جلالی)
باد سردی می آید و صورتم یخ می کند. حتما سرخ هم شده. هوا تاریک است و باید تند و تند از میان آدمها و ماشینها [...]

قطار، تند مي رود. تتق توتوق.. تتق توتوق.. تند و تن…

Tuesday, November 16th, 2004

قطار، تند مي رود. تتق توتوق.. تتق توتوق.. تند و تند.. تو مي گويي: صداي هجرت مي دهد.. غلت مي زنم. خوابم نمي برد. باد سردي مي وزد. هوا ابري است. کمي آب مي ريزم و دست مي کشم روي سنگ.سنگ اش.. سنگ قبرش. حسابي خاک گرفته. غلت مي زنم.. طبق معمول سکوتم ديگران [...]

مي شود گفت از انتظار ايستگاه اتوبوس يا از خاک با…

Sunday, November 7th, 2004

مي شود گفت
از انتظار ايستگاه اتوبوس
يا از خاک باران خورده ي خيابانهاي تهران
مي شود ايستاد
اخم کرد
بي حوصله بود
يا سر کلاس هاي دانشگاه
تند و تند جزوه نوشت
و فکر کرد
که مي شود
تند و تند درس خواند
تا
زمان بگذرد
مي شود سلام تو را
به سردي پاسخ داد
و پشت خداحافظي ها
بغض کرد
و در انتظار سلام بعدي ات
نشست
باران مي آيد
به همين سادگي
مي [...]

مي داني.. کاش مي شد بعضي حرفها را زد. کاش مي شد حر…

Wednesday, November 3rd, 2004

مي داني.. کاش مي شد بعضي حرفها را زد. کاش مي شد حرف زد. کاش مي توانستم حرف بزنم..گودال تنهايي من روز به روز تنگ تر و تنگ تر مي شود. و کم کم جايي مي شود براي جا شدن فقط من و تو. گودال تنهاييم مثل موشهاي متعفن کور آرام آرام به درون سينه [...]