بایگانی برای ماه December, 2004

براي قاصدک : اي زندگي که بايد تو را زيست، که …

Friday, December 31st, 2004

براي قاصدک :
اي زندگي که بايد تو را زيست، که تو را زيسته اند،
زماني که دوباره و دوباره چون دريا مي شکني
و به دور دست مي افتي بي آنکه سربگرداني،
لحظه اي که گذشت هيچ لحظه اي نبود،
اکنون آن لحظه فرا مي رسد، به آرامي مي آماسد،
به درون لحظه ديگر مي ترکد و آن لحظه بي [...]

گمانم چيزي گم شده است. گمانم توي سرم چيزي گم شده ا…

Wednesday, December 29th, 2004

گمانم چيزي گم شده است. گمانم توي سرم چيزي گم شده است و انگار کسي مدام اين در و آن در مي زند تا پيدايش کند. خودش را مي کوبد به در ديوار. حرصي مي شود. بق مي کند. بغض مي کند. سر من درد مي کند..
انگار که لال شده باشم . مدام مي خواهم [...]

خطوط را رها خواهم کرد و همچنين شمارش اعداد را ر…

Thursday, December 23rd, 2004

خطوط را رها خواهم کرد
و همچنين شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از ميان شکل هاي هندسي محدود
به پهنه هاي حسي وسعت پناه خواهم برد
من عريانم، عريانم، عريانم
مثل سکوت هاي ميان کلام هاي محبت عريانم
و زخم هاي من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق.

..
انسان پوک
انسان پوک پر از اعتماد
نگاه کن که دندانهايش
چگونه وقت جويدن [...]

يادت است آن پنجره را؟ يادت است مي نوشتم : م…

Saturday, December 4th, 2004

يادت است آن پنجره را؟
يادت است مي نوشتم :
من از ديار عروسک ها مي آيم
از زير سايه هاي درختان کاغذي
در باغ يک کتاب مصور
از فصل خشک تجربه هاي عقيم دوستي و عشق
..(فروغ)
يادت است آن پنجره را؟
يادت از از آن پنجره مي گفتم:
يک پنجره براي ديدن
يک پنجره براي شنيدن
يک پنجره که مثل حلقه ي [...]