بایگانی برای ماه February, 2005

مردم من هرسال انقلاب مي کنند. هرسال مي ايستند رو…

Wednesday, February 23rd, 2005

مردم من هرسال انقلاب مي کنند. هرسال مي ايستند روبه روي دشمن و کشته مي شوند. هزاران هزار کشته مي شوند. مردم من زحمت کشند. کار مي کنند. خانه هايشان از گل است. پيراهنشان بوي گندم مي دهد. و پوست دستانشان از يک درو بيست و اندي ساله سخت و زمخت شده است. مردم من [...]

اينجا، سايت خبري که نيست. وبلاگ سياسي تحليلي هم که…

Tuesday, February 22nd, 2005

اينجا، سايت خبري که نيست. وبلاگ سياسي تحليلي هم که نيست. سعي بر اين است که تبديل به مکاني براي غر غر و زجه و ناله کردن هم نباشد. پس گمانم دليلي نباشد براي اينکه بنويسم لرزيد .. لرزيد.. باز هم لرزيد!

td خ ا ک س ت ر ی .. همه چیز خاکستری ست. حتی دستا…

Sunday, February 20th, 2005

tdخ ا ک س ت ر ی..همه چیز خاکستری ست. حتی دستان یخ کرده ی سرخ من.. دلم پرواز می خواهد. بلندی و اوج و شاید حتی نا کجا آباد.. دلم چیزی می خواهد که خاکستری نباشد. به همین سادگی..دلم می خواهد بغض که می آید، اشک هم بیاید. بی تکلف. دلم خنده های بی [...]

از سيد علي صالحي: نه من سراغ شعر مي روم نه شعر…

Thursday, February 10th, 2005

از سيد علي صالحي:
نه من سراغ شعر مي روم
نه شعر از من ساده سراغي گرفته است
تنها در تو به شادماني مي نگرم ري را
هرگز تا بدين پايه بيدار نبوده ام.
از شب که گذشتيم
حرفي بزن سلامنوش ليموي گس
نه من سراغ شعر مي روم
نه شعر از من ساده سراغي گرفته است
تنها در تو به حيرت مي نگرم [...]

از محمد مختاري : قسمت هايي از يک گفتگو ــ …

Tuesday, February 1st, 2005

از محمد مختاري :
قسمت هايي از يک گفتگو
ــ بايد چقدر ماند؟
ــ يعني چه؟
ــ گفتم چقدر بايد ماند
تا نقطه اي دوباره بيارايد؟
ــ نقطه؟ کدام نقطه؟
ــ تند و تپنده تازه و تازنده گذشت
و انحناي موزون در هم پيچيد و ناگهان خود را يافتيم.
ــ ما در مجاورت هاي ساده
آهنگ خويش را
حس کرده ايم.
ــ آن نقطه
آن نقطه رها شده [...]