بایگانی برای ماه April, 2005

هميشه حرف را بايد از جايي شروع کرد. از کلمه اي. جم…

Friday, April 29th, 2005

هميشه حرف را بايد از جايي شروع کرد. از کلمه اي. جمله اي. بچه که بوديم، يادت است؟ سر خط اول انشا که کم مي آورديم هميشه مي نوشتيم : قلم به دست مي گيرم و … من هم کلمه که کم مي آورم کتاب فروغ را باز مي کنم. انگار هميشه مي شود ميان [...]

کي مهمتره؟ اوني که مي ميره يا اوني که براش مي ميرن…

Tuesday, April 26th, 2005

کي مهمتره؟ اوني که مي ميره يا اوني که براش مي ميرن؟مي گويد زندگي زندگي که چيزي نداشته باشد براي مردن مفت نمي ارزد.مي گويم آني که مي ميرد هم مهم است! توي سرم چرخ مي خورد.. کي مهمتره؟!…
ورقهاي دفتر را ورق مي زنم. گذشته ها را. من، انگار که هميشه در گذشته زيسته باشم [...]

دلم باران را می خواهد بی دریغ دلم بغض را نمی خواهد…

Saturday, April 16th, 2005

دلم باران را می خواهد
بی دریغ
دلم بغض را نمی خواهد
زبر و خشک
دلم این خواب ها را نمی خواهد
باور کن
نمی دانستم
صدای آدمها
روزی
می تواند
کابوس شود

دلم خواب را نمی خواهد
می بینی
خوابم نمی گیرد
گوش کن
شاید
کسی
به خوابت آمد

ستاره های آسمان را شمردم
تمام شد

دلم باران را می خواهد
.همین

آفتا

خيلي بد است که آدمهاي ديوانه که مخشان به قولي تاب …

Thursday, April 14th, 2005

خيلي بد است که آدمهاي ديوانه که مخشان به قولي تاب دارد و عادت کرده اند تاب مخشان که زياد شد بنويسند، يکهو يک مدت نتوانند بنويسند. عين من! بعد هي گير بدهند به زمين و زمان و در و ديوار و پنجره و مونيتور و خم گيسوي يار! شده ام عين بهار. عين همين [...]