بایگانی برای ماه May, 2005

از احمد شاملو : دل‌ام کپک زده آه که سطری بنويسم …

Monday, May 30th, 2005

از احمد شاملو :
دل‌ام کپک زده آهکه سطری بنويسم از تنگی‌ی دلهم‌چون مهتاب‌زده‌يی از قبيله‌ی آرش برچکاد صخره‌يیزه جان کشيده تا بن گوشبه رها کردن فرياد آخرين.
کاش دل‌تنگی نيز نام کوچکی می‌داشتتا به جان‌اش می‌خواندی:نام کوچکیتا به مهر آوازش‌می‌دادی،
هم‌چون مرگکه نام کوچک زندگی‌ستو بر سکوب وداع‌اش به‌زبان‌می‌آوریهنگامی که قطاربانآخرين سوت‌اش را بدمدو فانوس سبزبه تکان [...]

قاصدک عصباني است. از رد صلاحيت و مملکت و سياست. …

Monday, May 23rd, 2005

قاصدک عصباني است. از رد صلاحيت و مملکت و سياست. من اما به گمانم همه چيز مثل هميشه است. سايت هاي خبري را باز مي کنم. تيتر خبرها برايم هيچ جذابيتي ندارند. دنبال خبرهاي اجتماعي مي گردم. مشکلات اجتماعي که تا دلت بخواهد هست. فکر مي کني بهتر نباشد چند تا رئيس جمهور انتخاب کنيم؟ [...]

دهانم بدجور قفل کرده است. انگار حرف هايم تمام شده …

Saturday, May 21st, 2005

دهانم بدجور قفل کرده است. انگار حرف هايم تمام شده اند. درست مثل اينترنتم که دو هفته اي بود تمام شده بود. حرف که هست اما ديگر حس و حال نوشتن نيست.. مثل شما که ديگر حس و حالتان نمي آيد نوشته هايم را بخوانيد. يا مي خوانيد و حس و حال کامنت گذاشتنتان نمي [...]