از احمد شاملو : دلام کپک زده آه که سطری بنويسم …
Monday, May 30th, 2005از احمد شاملو :
دلام کپک زده آهکه سطری بنويسم از تنگیی دلهمچون مهتابزدهيی از قبيلهی آرش برچکاد صخرهيیزه جان کشيده تا بن گوشبه رها کردن فرياد آخرين.
کاش دلتنگی نيز نام کوچکی میداشتتا به جاناش میخواندی:نام کوچکیتا به مهر آوازشمیدادی،
همچون مرگکه نام کوچک زندگیستو بر سکوب وداعاش بهزبانمیآوریهنگامی که قطاربانآخرين سوتاش را بدمدو فانوس سبزبه تکان [...]
