بایگانی برای ماه November, 2005

منوچهر آتشی————————— بي بهار سبز…

Monday, November 21st, 2005

منوچهر آتشی—————————بي بهار سبز چشم تو
امروزفرسوده بازگشتم از كارامالبهاي پنجرهآفتاپاسخ نگفتو چهره بديع تواز پشت ميله هاي فلزينشكفتامروز اتاقهامانند دره هاي بي كبك سوت و كور استبي خنده هاي گرم تو بي قال و قيل توامروز خانه گور استگلزار پر طراوت قالي امروزبي چشمه سار فياض اندام پاك تو افسردگلبوته هاي لادن نورستهوقتي ترا [...]

باران که می آید، تنهاییم را یادم می آورد. انگار کن…

Friday, November 11th, 2005

باران که می آید، تنهاییم را یادم می آورد. انگار کن قطره های باران بر سر تنهایی من فرو می ریزند. انگار کن باران که میآید باید تنها من باشم و خودش. بیشتر وقتها زبر باران تنها بوده ام. مسخره است نه؟ حرفهایم را می گویم. درست مثل کسی که سعی می کند زور زورکی [...]