بایگانی برای ماه December, 2005

سرخی شراب و سردی مستی می پیچد توی دماغم. من مستم ن…

Thursday, December 29th, 2005

سرخی شراب و سردی مستی می پیچد توی دماغم. من مستم نه؟ نه.. نور شمع روشنی می کند.. روشنی؟؟ نه.. روشنی نه.. چیزی نه.. هیچ چیز نه.. اتاق بوی دود می گیرد.. بویی که می گیرد و ول می کند.. من بوی چیزی را می گیرم که از آن متنفرم.. مثل تعفن.. من از سیگار [...]

یادمان می رود مثل کاهگل های سقف خانه که فرو ریخت …

Sunday, December 11th, 2005

یادمان می رود
مثل کاهگل های سقف خانهکه فرو ریخت روی سر
مثل لرزشمثل فرو ریزشمثل های و هوی و شیونمثل دردیادمان می رود
مثل اشک مادریا رنج پدرمثل بارانمثل برفسردیادمان می رود
مثل سوزشمثل زجرمثل تیترهای درشت روزنامهمثل عکسیادمان می رود
تیترهای خط به خطروزنامههفته نامهماهنامهنامه..همه اش یادمان می رود اگرخبرنگارمیان دودهای آتشبسوزدبسوزدبسوزد
باور کنیادمان می رود..