بایگانی برای ماه July, 2006

از همان فضاهای خاص بعضی فیلم های فرانسوی. کند و خس…

Monday, July 31st, 2006

از همان فضاهای خاص بعضی فیلم های فرانسوی. کند و خسته کننده، اما پر از اضطراب. آخر فیلم ناگهان یکی گلوی خودش را پاره می کند. خون فواره می زند و من به قول خودت مثل بچه فوفول ها از ترس پشت دست هایت پنهان می شوم. شب اما خواب بد نمی بینم. مثل همه [...]

عینک های سیاه جان می دهند برای تابستان. نه برای آف…

Thursday, July 20th, 2006

عینک های سیاه جان می دهند برای تابستان. نه برای آفتاب. برای اشک ریختن های یواشکی توی اتوبوس. نه برای دل. برای تنگی دل. نه برای او. برای پیرمردی که مهربان بود و دستانش گرم. تمام شد. راستی، بار آخری چه محکم مرا در آغوش گرفت. گمانم می دانست. بی آنکه بدانم..

.اینجا سرزمین مردگان است و ما همه مرده ایم

Tuesday, July 18th, 2006

.اینجا سرزمین مردگان است و ما همه مرده ایم

بعد مدت ها این صفحه را پیدا کرده ام. این اولین وبل…

Sunday, July 16th, 2006

بعد مدت ها این صفحه را پیدا کرده ام. این اولین وبلاگی است که من خواندم. موسیقی روی صفحه، برایم مثل تکرار تمام چهار یا پنج سال گذشته ام می ماند. چند روزی است که ساعت ها این صفحه را باز می گذارم . و گوش می کنم. انگار کن تصویر تمام این سالها برایم [...]

گمانم باید با شعری شروع کنم. شعری را که بشود حس کر…

Sunday, July 9th, 2006

گمانم باید با شعری شروع کنم. شعری را که بشود حس کرد. بشود بلند بلند خواند. طوری باید شروع کرد دیگر. همان طور که تمام شد. تمام شد انگار 18 تیرهای پر التهاب. دیگر 18 تیر که می شود، می شود با خیال راحت رفت دانشگاه و امتحان داد. می شود با خیال راحت دانشجو [...]