نه روسری نه توسری

30.jpg

غیر از خیابان های مضطرب این روزهای تهران، کس دیگری مرا به نوشتن در مورد مبارزه با بدحجابی امسال دعوت نکرده است. اما همین کافی ست برای نوشتن.

اکثر نوشته مرتبط با این موضوع با تیتر “باید همه چادر سر کنند؟” نوشته شده است. تیتری که من با آن کمی مشکل دارم. به جای آن می گویم: ” نه روسری نه تو سری!”
این چند روزه با دیدن تصاویر طرح مبارزه با با بدحجابی متعجب و نگران شده ام. تصاویر زنان و دخترانی را نشان می دهد که با پوشش کامل ( کامل به معنای عرف کنونی جامعه، یعنی شلوار و آستین های بلند، روسری های به حد کافی بزرگ و آرایش های معمول) مورد تذکرات و شاید دستگیری (نمی دانم!) قرار گرفته اند. با دیدن این گونه برخورد ها بیش از پیش برایم روشن می شود که هدف تغییر پوشش ما نیست. کسی با مانتوهای تنگ و ساق پای زنان مشکلی ندارد. هدف تخریب شخصیت و هویت اجتماعی ماست و بس. طرح مبارزه با بد حجابی طرحی ست که همه ساله در این موقع از سال به بهانه پیش گیری از بد حجابی های مربوط به فصل تابستان اجرا می شود. طرحی که همگی به وضوح دیده ایم نه تنها تاثیری نداشته بلکه هرساله مانتوها تنگ تر و شلوارها کوتاه تر شده اند.
طرح تخریب شخصیت طرحی نیست که مال امروز و فردا یا اردی بهشت هر سال باشد. طرحی ست که به طور مداوم در بسیاری از ادارات و دانشگاهها و مدارس و .. اجرا می شود. یادم نمی رود تک تک روزهایی را که در دوران تحصیلم در دانشگاه با اضطراب وارد دانشگاه می شدم مبادا باز با توهین های ماموران کمیته انضباطی رو به رو شوم. هر چند نگاه های جستجوگر امر به معروف و نهی از منکر کننده چند ثانیه ای که با رد شدن از مقابل شان نصیبمان می شد از هر توهین مستقیمی بدتر و آزاردهنده تر بود. اینست که طرح مبارزه با بد حجابی برای منی که پنج سال مداوم تحت جنگ روانی موجود در دانشگاه بودم چیز جدید وعجیب و غریبی نیست.

در این میان نوشته های مرتبط با این موضوع را که می خواندم نوشته محمد علی ابطحی توجه من را به خود جلب کرد. ابطحی در نوشته خود این بی حرمتی به جامعه را محکوم می کند و می گوید:
حکومت وظیفه دینی دارد که در هر طرحی بیش از هر چیز حرمت مردم را پاس دارد. این کسانی که امروز در خیابان ها مورد تعقیب قرار می گیرند، عمدتاً متولدان بعد از انقلابند و همه آنان رشد یافتگان بعد از انقلاب. این همه سرمایه و امکانات این کشور که خرج مراکز دینی شده است، چه کاری برای ایجاد رابطه با این نسل و قانع کردن آنان به التزام به دستورات شرع انجام داده اند؟ آیا مصرف آن همه بیت المال و عدم توفیق در هنجار بخشی به جامعه گناه بزرگی نیست که مورد تعقیب قرار گیرد؟ با قوه قهریه و پلیس به خیابان ها ریختن که آسان ترین راه و در عین حال پرآزارترین امکان است.

از نظر من ابطحی در نهایت، نقض آزادی فردی در انتخاب پوشش را محکوم نمی کند و در واقع در لزوم اینکه هرکس آزادست پوشش خود را خودش انتخاب کند حرفی نمی زند. تنها به نحوه برخورد با این مسئله انتقاد می کند که البته این ترقی در نگرش نسبت به حالت خشونتی آن که در حال پیاده شدن است باز جای شکر دارد!
با خواندن نوشته آقای ابطحی بی درنگ فیلم پرطرفدار(!) “اخراجی ها” به یادم می آید. ایدئولوژی که در حرف های آقای ابطحی دیده می شود دقیقا منطبق با ایده ایست که در فیلم اخراجی ها مطرح شده است. فیلم اخراجی ها فیلمی ست سرشاز از تکه ها و جملات خنده آور بازیگران توانای سینمای طنز ایران از جمله اکبر عبدی، امین حیائی و.. که بیشتر این شوخی هایی که تماشاگر را در سینما به قهقهه می اندازد حاصل بداهه گویی های همین بازیگران با تجربه است. (مراجعه کنید به مصاحبه با مسعود ده نمکی کارگردان این فیلم در مجله فیلم، ویژه نامه نوروزی، فروردین 86.) بحث و نقد این فیلم شاید در اینجا بی مناسبت باشد. اما ترفندی که در این فیلم بکار گرفته شده و نتیجه خوبی هم داده است برای من جالب و به دلایلی تاسف بار است. با دور هم جمع کردن تعدادی بازیگر محبوب و فعال در سینمای طنز تفکری به تماشاگر القا می شود که بی یقین مسئولیت تشخیص آن فقط و فقط به ذهن نقاد من و شمای بیننده بستگی دارد. و اینکه کاش میان خندیدن های صوری متوالی مان لحظه ای به نگرانی های امروزمان هم فکر کنیم و اجازه ندهیم با سوئ استفاده از کمبودهایمان(کمبود خنده برای مثال!) هر تفکر و ذهنیتی را به خوردمان دهند.
از بحث مبارزات اخیر و ارتباط این فیلم به آن دور شدم. در صحنه ای از این فیلم یکی از شخصیت های مثبت موجود در فیلم که نقش یک رزمنده را دارد به خود تنبیه بشین و پاشو می دهد. در پی او دیگر رزمندگان و همچنین روحانی داستان نیز همین کار را می کنند. در واقع اینان خود را سرزنش می کنند که چرا به اندازه کافی تلاش نکرده اند که به قول فیلم، اخراجی های داستان را به راه راست بیاورند. در این نقطه فیلم، اخراجی ها و به اصطلاح ارازل و اوباش فیلم محکوم نمی شوند بلکه آن از ما بهترانی که بهتر بودنشان را معلوم نیست چه کس یا کسانی تایید کرده اند، مورد شماتت قرار می گیرند. این عینا استدلالی است که ابطحی در نوشته خود آورده است. آن جا که می گوید:
این همه سرمایه و امکانات این کشور که خرج مراکز دینی شده است، چه کاری برای ایجاد رابطه با این نسل و قانع کردن آنان به التزام به دستورات شرع انجام داده اند؟ آیا مصرف آن همه بیت المال و عدم توفیق در هنجار بخشی به جامعه گناه بزرگی نیست که مورد تعقیب قرار گیرد؟

تفکر نگاه به جامعه به صورت طبقه ای، طوری که طبقه ای باید رهنمود و امر به خیر و نهی از شر کند و آن طبقه دیگر که به قول سردار غالبا مشکلات روانی دارند و باید تنبیه و ارشاد شوند تفکری ست که از نظر من ریشه بسیاری از نقض آزادی های فردی و اجتماعی است. وقتی فیلم اخراجی ها در جشنواره فجر سال پیش بهترین فیلم از دید تماشاگران می شود تعجبی ندارد که برخی به خویش اجازه دهند ابتدایی ترین حق یک انسان یعنی حق انتخاب پوشش را از او بگیرند. آن هم به صورت قانونی!
و اما سوال “همه باید چادر سر کنند؟”. نه، لازم نیست کسی از این پس چادر سر کند. از چند ماه دیگر باز هم می شود شلوارهای برمودا و صندل های تابستانی مان را از کمدهایمان بیرون بیاوریم. تنها باید طرح سرکوب شخصیت و تحقیر هویت ما تمدید شود. همین.

همه کسانی که نوشته من را خوانده اند را دعوت می کنم به نوشتن در این باره.

برخی نوشته های مرتبط:

باید همه چادر سرکنند؟/مسیح علی نژاد

باید همه چادر سرکنند؟/نفیسه زارع کهن

باید همه چادر سرکنند؟/محبوبه حسین زاده

باید همه چادر سر کنند؟/فرزانه سالمی

بی حرمتی به جامعه/محمدعلی ابطحی

بازهم يا روسري يا توسري/آرش حسن نیا

مبارزه با بدحجابي يا مبارزه با زنان ؟/فهیمه خضرحیدری

طالبانیسم/الپر

آقاي رييس پليس من شرم مي كنم!/سمیه توحیدلو

17 نظر درباره “نه روسری نه توسری” داده شده است.

  1. Parissa گفت :

    فكر مي كنم حكومت مي تواند (و بايد) هم آزادي فردي و اجتماعيِ افراد را حفظ كند و هم براي گسترش دادنِ آن اخلاقي كه درست و به-هنجار مي داند تلاش كند. اين كه يك حكومت براي گسترش دادنِ اين اخلاقِ خاص هزينه هاي كلاني صرف كند، به خوديِ خود اشكالي ندارد و خوب هم هست. واضح است كه وقتي حكومتي منتخبِ مردم نيست، اخلاق و ايدئولوژيِ آن هم منتخبِ مردم نيست و ديدنِ فيلمهايي كه براي هدايتِ مردم ساخته شده اند، اعصابِ مردم را خرد مي كند. امّا اشكالِ فيلمِ “اخراجي ها” اين نيست كه با سوءاستفاده از تكّه پراني ها (يا به قول تو هنرمندي)‌ يِ بازيگرانِ محبوب سينما عوام-فريبي مي كند. براي دعوتِ مردم به چيزي، از نظرِ من، هر روشي كه خودِ مردم به آن اعتراضي نداشته باشند، مناسب و دموكراتيك است و كفايت مي كند. اشكالِ فيلم اين است كه مثل اكثر فيلمهاي سينماي ايران از “هنرِ سينما” بويي نبرده و اين هم ربطي به سياست ندارد. وگرنه براي “هدايت”ِ مردم، چه راهي بهتر از فرهنگ-سازي و ساختن فيلم؟ هم آزادي و حرمتِ فردي حفظ شده و هم براي به-هنجار كردنِ جامعه تلاش صورت گرفته…
    نكته ي ظريفي كه معمولاً كنارِ اين بحثِ‌ آزاديِ فردي مطرح مي شود، اين است كه ممكن است آزاديِ فردي حفظ شود و آزاديِ انديشه حفظ نشود. يعني مثلاً حكومت طرز تفكّري را غير مستقيم القا كند و باعث شود مردم در نظرِ شخصيِ خودشان هم آزاد نباشند و تحت تاثيرِ جرياني باشند كه در جامعه تزريق شده. فكر مي كنم در اين مورد نظر دادن زياد راحت نيست. كدام حكومت است كه فكر كند ايدئولوژيِ آن بهترين ايدئولوژيِ ممكن نيست و نخواهد مردم را با خودش همراه كند؟ چيزي كه حكومت ها را از هم متمايز مي كند اين است كه از چه راهي براي ترويجِ اين ايدئولوژي استفاده مي كنند، وگرنه ليبرال ترين حكومت هم احتمالاً سعي مي كند منشِ آزادي را در مردم نهادينه كند… حالتِ ديگر اين است كه فكر كنيم همه ي مردم بايد فيلسوف باشند و حكومت بايد سعي كند كه بدونِ القاي هيچ انديشه ي خاصي، تنها فيلسوفاني پرورش دهد كه خودشان مستقلاً فكر كنند. امّا در اين حالت، باز هم يك ايدئولوژيِ حاكم است و آن اين است كه “همه ي مردم بايد فيلسوف باشند” و… به طور كلي فكر مي كنم حكومت اگر بر سرِ كار است نمي تواند نسبت به فرهنگ اجتماع بي تفاوت باشد و نبايد هم باشد. بهترين كاري كه مي تواند بكند اين است كه آن اخلاقي كه درست مي داند را با رعايتِ دقيقِ آزاديِ فردي (راضي نگه داشتنِ خودِ مردم) و با وسعتِ نظرِ كافي (مثلاً توجّه به اين كه مشكل جامعه ي ما لباس پوشيدنِ جوانان نيست) گسترش دهد…

  2. رامین جن زده! گفت :

    رفیق پریسا جان!

    مشکل اینجاست که در حکومت های ایدئولوژیکی از جنس جمهوری اسلامی این اخلاق تا رنگ شورت و فیها خالدون ملت رو هم در بر می گیره! اما در کشورهای دمکراتیک این اخلاق فوق العاده منقبض شده است و تنها حکومت حق داره روی جاهایی انگشت بذاره که کسی حق حیات (قتل و مضروب کردن) و یا مالکیت (دزدی) ویک سری حقوق خیلی منقبض شده دیگران رو تهدید بکنه. در موارد دیگه حکومت دخالت نمی کنه. اما آقایان چون نماینده خدا در زمین هستند بر همه چیز ولایت دارند.
    بین این ایدئولوژی انبساطی و مذهبی و اون ایدئولوژی انقباظی و سکولار زمین تا آسمون تفاوت هست! در جوامع دمکراتیک هم اصولا وظیفه حکومت گسترش اخلاقیات نیست، بلکه این کار به عهده جامعه مدنی و غیر دولتی هستش. حکومت تنها پاسدار این جامعه مدنی با سلایق مختلف هستش و حق نداره مثلا طرف کلیسا یا گروه های همجنس گرا یا گروه های دیگه رو بگیره.

  3. Parissa گفت :

    بحث بر سرِ زور و اجبار و گرفتنِ طرفِ يك گروه نيست. بحثِ من اين است كه حكومت اجازه دارد براي ايدئولوژيِ خودش “تبليغ” كند يا نه. آن اخلاقِ منقبض-شده اي كه گفتي، درست! امّا من نمي پرسم حكومت در چه زمينه هايي حق دخالت و اعمالِ قدرتِ قانوني دارد. مي پرسم حق دارد سليقه اي خاص را تبليغ كند يا نه… جامعه ي مدني و غير دولتي را هم لطفاً براي من توضيح بده ( و اين كه آيا كاملاً بدون دخالتِ حكومت شكل مي گيرد يا نه)…

  4. Ramin گفت :

    مسلما حکومت ها برای ايدئولوژي خودشان تبلیغ می کنند چون قدرتشان از دل این ايدئولوژي سرچشمه می گیرد. اما این قضیه به این معنا نیست که پس تفاوتی میان جمهوری اسلامی، آلمان نازی و مثلا حکومت سوئد نیست چون هر سه برای ایدئولوژی شان تبلیغ می کنند! تبلیغ حکومت های آزاد و لیبرالی همانند سوئد برای ایدئولوژی توسعه یافته و انسانی شان امری ارزشی ست اما تبلیغ جمهوری اسلامی و شوروی و آلمان نازی برای ایدئولوژی های ترسناک شان یک ضد ارزش است.
    اینکه همه این حکومت ها ایدئولوژی شان را بهترین می دانند هم دلیل بر این نیست که پس همطراز هستند! آدمیزاد بعد هزاران سال تلاش به ابزاری به اسم عقل در مفهوم مدرنش دست یافته که خوب را از بد تشخیص دهند.

    در جوامع توسعه یافته این جامعه مدنی و نهاد هایی مانند روزنامه ها، احزاب و NGO ها هستند که دولت را شکل می دهند و به آن نظارت می کنند و نه دولت آنها را. وظیفه دولت تنها پاسداری از این جامعه مدنی و ساختارهای دمکراتیک آن است. البته شاید این کمی رویاگونه و تئوریک باشد. اما جوامع به این مفهوم هر چه نزدیک تر باشند مترقی تر و دمکرات تر هستند.

  5. Parissa گفت :

    1. موافق نيستم كه “عقل” يك ابزارِ همگاني و قابل دسترس است كه هر كس، فقط با تصميم گرفتن به استفاده از آن (با تعبير عوامانه ي به كار انداختنِ مخ!) ، به همان نتايجي مي رسد كه آن را دست آوردهاي “مفهومِ مدرنِ عقل” مي نامي. چيزِ مطلقي در دنياي مدرن كشف نشده است‌ كه خوب و بد را اينقدر ساده از هم تمييز دهد. عقلانيت را به عنوان اصل “درس گرفتن از تجربه” مي توان مدِ نظر قرار داد، امّا هميشه پيش فرض هاي ذهنيِ ديگر هم هست كه از ذهني به ذهنِ ديگر فرق مي كند و به خاطرِ همين نمي توان يك ايدئولوژي را براي هر جامعه اي با هر پيش فرض ذهني اي تجويز كرد. در واقع خودِ من هم خيلي دوست دارم اين مسئله ي پارادوكسي را در ذهن ام حل كنم كه چرا براي اين كه از ديكتاتوريِ هر گونه انديشه ي مطلق بر جامعه جلوگيري كنيم، لازم است يك انديشه ي مطلق (=مثلاً‌ ليبرال دموكراسي) را خيرِ محض بدانيم. (همان مسئله كه گزاره ي “نسبي گرايي خوب است”، خودش نسبي گرا نيست).
    2. آقاي عزيز! (نهاده ي من به جاي رفيق جان!) ‌ ;) من مخالفتي با دموكراسي ندارم، جوابِ گفته ي من اين نيست كه بگويي حكومتِ جمهوري اسلامي و سوئد از نظر ايدئولوژي همطراز نيستند، كه اين واضح است. چيزي كه من دوست دارم فراموش نشود اين است كه هر دو در نفس “تبليغ” براي ايدئولوژي شان همطراز اند، كه اين يكي به نظر زياد واضح نيست… به گفتارِ رايج ميانِ خودمان دقّت كنيد، مي گوييم حرامزاده ها خجالت نمي كشند! تبليغ مي كنند..! من مي گويم اين طور حرف زدن درست نيست چون روي نقطه ي اشتباه انگشت مي گذارد، بيشتر شبيه درد دل مردم توي تاكسي و كوچه و بازار است و دقّتِ نظرِ فلسفي ندارد. (البته من با اطمينانِ كامل نمي گويم كه خوب است حكومت ها حقّ تبليغِ ايدئولوژي شان را داشته باشند يا نه. اين به نظرم مسئله ي بزرگي است و بايد با وسعت نظر و سوادِ زياد در موردش قضاوت كرد. تنها مي خواهم بحث را باز كنم و اين را بگويم كه فعلاً كه همه ي حكومت ها به قول تو براي سر كار ماندن خودشان هم كه شده تبليغ مي كنند، حكومت جمهوري اسلامي هم مستثني نيست و بدي اش از “اينجا” سرچشمه نمي گيرد).
    3. آدميزاد هميشه به زعمِ خودش (و غير از اين هم البته ممكن نيست) چيزي داشته كه با آن خوب و بد را از هم تشخيص دهد… و اين خوب و بد ها هم هيچ گاه ثابت نبوده اند و حالا به اينجا رسيده اند. خودت هم اين را مي داني كه انسان بعد از هزاران سال هم به مقام كشفِ خوب و بدِ “حقيقي!” نائل نيامده است. مي دانم كه مي داني و نقد ام فقط به شيوه ي بيان ات (و آن جمله!) است… فكر مي كنم منظورت اين است كه بايد به چيزي كه دانش (ِ سياسي-اجتماعي)ِ بشر (بشر به معناي اكثريت) با درس آموختن از تجربه به آن رسيده احترام گذاشت… و حكومتي كه ايدئولوژي اش اينقدر با اين مقياس جهاني متفاوت است، بايد در ايدئولوژي خودش شك و احتمالاً تجديد نظر كند… خوب، من هم موافقم… :)

  6. شترمرغ گفت :

    جدای از این صحبتهای تئوریک ، اگر قرار باشه در ظرز تفکر مردمی ،حکومتی یا افرادی تغییری حاصل بشه ، این اتفاق یک شبه نمی افته ! … به همین دلیل من معتقدم “اخراجی ها” جدای همه ایرادهای که به قول رامین فیلم رو کرده بود ، یک قدم مثبت ارزیابی میشه !
    این آقای کارگردانی که امروز میاد رو انگیزی کارهای شخصیت اول داستان می کنه با ده نمکی کوی دانشگاه یه تفاوتهایی کرده !! (نکرده؟) قطعاً تبدیل اش نکرده به یه آدم دمکراتیک یا لیبرال ! ولی همین که احساس می کنه بجای باید از استفاده بکنه ، جای تشکر داره !

    پ.ن. اصلاً قبول ندارم که خندیدن به طنز فیلم (همون تکه پرانی ها به قول نگین) باعث خورانده شدن چیزی بشه … هر چه باشه اخراجی ها یه فیلمه! نه بیانیه یا مانیفست ! :)

  7. شترمرغ گفت :

    جدای از این صحبتهای تئوریک ، اگر قرار باشه در ظرز تفکر مردمی ،حکومتی یا افرادی تغییری حاصل بشه ، این اتفاق یک شبه نمی افته ! … به همین دلیل من معتقدم “اخراجی ها” جدای همه ایرادهای فنی که به قول رامین فیلم رو لاله زاری کرده بود ، یک قدم مثبت ارزیابی میشه !
    این آقای کارگردانی که امروز میاد “عشق آدمیزاد به آدمیزاد ” رو انگیزه ی شخصیت اول داستان می کنه با ده نمکی کوی دانشگاه یه تفاوتهایی کرده !! (نکرده؟) قطعاً تبدیل اش نکرده به یه آدم دمکراتیک یا لیبرال ! ولی همین که احساس می کنه بجای “چماق” باید از “دوربین” استفاده بکنه ، جای تشکر داره ! می دونم که اگه همین امروز دوباره کوی دانشگاه تکرار بشه ، این آقا همون آقای سابقه ! ولی اگه همین روال پیش بره در باره 5 سال دیگه زیاد مطمئن نیستم !

    پ.ن. اصلاً قبول ندارم که خندیدن به طنز فیلم (همون تکه پرانی ها به قول نگین) باعث خورانده شدن چیزی به مخاطب بشه … هر چه باشه اخراجی ها یه فیلمه! نه بیانیه یا مانیفست ! :)

  8. mah گفت :

    پریسا خانم چه جای فلسفه بافی و بازی کلام است وقتی رفیقانت را سنگسار میکنند؟ به جرم نا معلوم بد حجابی میگیرند و میبرند اوین و سنگسار را نشانشان میدهند و میگویند این آخر خط است! مردمی که حکومت باید از درون آنها شکل بگیرد و برای آنها خدمت کند چیزی جز همین کوچه و بازار و تاکسی نیست! با شکم گرسنه و شلاق و تریاک نمیتوان کتاب خواند. برخیز

  9. شترمرغ گفت :

    سنگسار کجا بود ؟
    دوختن زمین به آسمان چه سودی دارد … دوست عزیز mah
    به جرم (!) ، نه به دلیل بد حجابی هیچ کس را سنگسار نکرده اند و نمی کنند !
    ایرانی ها متخصص در هم ریختن موضوعات نا مربوط هستند !

  10. mah گفت :

    شتر مرغ عزیز! نگفتم کسی را به خاطر بدحجابی سنگسار کرده اند. اما قبول دارم ما ایرانیها قبل از شناخت هر چیزی منتقد میشویم! گفتم: “به جرم نا معلوم بد حجابی میگیرند و میبرند اوین و سنگسار را نشانشان میدهند و میگویند این آخر خط است!” چیزی که گفتم اتفاقا واقعیتی بود که کمتر از یک هفته پیش برای دختری اتفاق افتاده! یعنی به جرم بد حجابی در خیابان گرفته شده به داخل مینی بوسی برده شده و بعد از آن همراه با چند نفر دیگر به اوین منتقل شده اند. در آنجا زنان خلافکار و قاتل را بهشان نشان داده اند و سنگسار را! و گفته اند که این آخر خط است. دختر بیچاره که میرفته نامزدش را ببیند روانی شده!… راستی کجای کار خیره مانده اید؟

  11. شترمرغ گفت :

    من در تهران زندگی می کنم (شما را نمی دانم) و از بد حادثه ( یا خوش حادثه) با آدمهای زیادی هم بر خورد دارم. خیلی خیلی خیلی زیاد هم از این به اصطلاح طرح مبارزه با بد حجابی در قلیان هستم ( اینها را نوشتم که پیش خود نگویید از عمال است یا منزوی!) ولی این چیزی که شما می گفتید را من نشنیدم و راستش را بخواهید گمان هم نمی کنم اتفاق افتاده باشد! حداقل فعلاً برخوردها در حد خیابانی و تعهد و … بوده ( که البته برای در هم ریختن اعصاب یک انسان و نا امید کردنش از این مملکت کافی است!)

    من خیلی مایلم بدانم چرا دوستانی که در غربت هستند علاقه خاصی دارند به پیچیده کردن داستانهای فلاکت ما ! مطمئنم که هر روز در تهران سنگسار اتفاق نمی افتد ! ! که حالا یک نفر را بگیرند و ببرند و نشانش دهند و بگو یند این آخرش است !!
    نمی دانم ! با منطق من که سازگار نیست!

  12. mah گفت :

    من هم 9 سالی ست در تهران زندگی میکنم اما تا چند ماه دیگر اگر خدا بخواهد مثل صاحب این وبلاگ اینجا را ترک میکنم. راستش بیشتر از این بحث در این مورد را لجبازی کودکانه میبینم. فقط این رو لازم میدونم بگم که با اغراق میانه خوشی ندارم (حتی در شعر!) چیزی که گفتم حقیقت داشت. شاد باشید

  13. milad گفت :

    جمهوری اسلامی هدفی در مورد امنیت ملی ندارد و با این کار میخواد مردم را به نحوی سرکوب و بترسونه . من شخصا با این طرح بد حجابی مخالفم چون این یک توهین به زنان ایران است و اسلامی که در واقع با زور و شمشیر و شکنجه به زنان تحمیل میشه اسلام نیست بلکه دکان مذهبی است به نظر من دین از حکومت باید جدا باشه و اعتقادات دینی هر کسی به خودش مربوطه . با تشکر

  14. کوروش گفت :

    من برای خودم متاسفم که توی این مملکت به دنیا امدم؟ شاید اگر سال 1400 به دنیا امده بودم بهتر بود ؟

  15. مهرو گفت :

    من فقط این را می دانم که تو این مملکت دیگه انسانیت وجود نداره یعنی نذاشتن که وجود داشته باشه و با همه ما مثل یک برده رفتار می شه همه چیز مارو اونا تعیین می کنند جه جوری راه بریم جطور لباس بپوشیم و چطور های زیادی که هممون می دانیم من نمی دونم سایت شما به کجا وابسته هست شیدم برای به دام انداختن مخالفین ادرس ایمیلو برای چی می خواین شما هم خوب به شیوه سایتهای دیگه عمل می کردید هر کس دوست داسشت آدرس می داد ولی من که حرفم و می زنم و ظلم هیچ وقت پایدار نمی مونه.

  16. مهرو گفت :

    شتر مرغ تو کی هستی که این طور فکر می کنی تو چند ساله هستی که اینقدر کوتاه فکر هستی و به فکر خاک عزیز وطنت و تمام خواهر و برادر هات نیستی مثل شتر مرغ فقط جلو را نگاه نکن اطرافتم یک خبرایی هست چشماتو باز کن و واقعیت های جامعه را ببین من از صحبتهای تو خیلی متاسف شدم که یک جوان اینقدر ساده و بدون خیچ اندیشه ای وبا چشمهای بسته دارد در دنیا زندگی می کند ما همه داریم خرد می شویم و تو واقعیات را نمی بینی اگر نمی بینی و نمی خوای ببینی پس اظهار عقیده نکن اول علم کسب کن بعد ار آن اجازه پیدا می کنی تا در مورد مردم بیچاره وطنمون صحبت کنی . چشمهاتو باز کن و نگاه کن

  17. شعله گفت :

    معلومه آدم كوته فكري هستي،چون ما از عربها بايد الگو بگيريم؟خود اعراب ببين در چه وضعيتي مي گردند!!!!!!!!!!!
    ما اگه نخواهيم عرب شيم كيو بايد ببينيم
    بابا پيامبر مال عربها بوده ما ايراني هستيم نه عرب اينقدر به نام دين اسلام را خراب نكنيد

نظر بدهید