ای دل دیگه بال و پر نداری, داری پیر میشی و خبر نداری

میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم
که آشکارا در پرده ی کنایت رفت.
مجال ما همه این تنگ مایه بود و ، دریغ
که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت.

(شاملو)

چمدانم را کم کمک باید ببندم.
م و الف می روند به خانه بخت.
ن سرش را از ته تراشیده است. در شهری نزدیک چالوس سرباز است و تا اطلاع ثانوی اجازه ندارد ریش هایش را با تیغ بزند.
ح دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه شریف است و به نظر می رسد هنوز همان طور درسخوان و بچه مثبت باشد.
پ سخت مشغول تز کارشناسی ارشدش است و هیچ گونه وقت اضافی ندارد. دو سه ماهی هم هست که پیانو زدن را کنار گذاشته است.
من مدام کارهای نکرده ام را لیست می کنم و همین طور به تعداد کارهای نشده ام روز به روز اضافه می شود.
ر اس.ام.اس می فرستد که هر طور شده فردا برویم تئاتر که مبادا همدیگر را ندیده جلای وطن کنیم و می نویسد: “هر کدام یکطرف. یکی کانادا،یکی انگلیس، یکی سوئد، آن یکی دانمارک، من هم که می روم جزایر هاوایی! عجب نسلی هستیم ما..” و من زخم سر باز شده ام را با دو کلمه کوتاه “آی گفتی..” بی مرهم می گذارم که بسوزد.
ن آه می کشد و می گوید: “الکی الکی بزرگ شدیم ها” پ جواب می دهد: “الکی الکی هم نبود. تازه چیزی هم عوض نشده” و حرف های دیگری که انگار صد بار ناگفته، گفته شده اند.
پ به من می گوید “کشته این یک تار موی سفیدت شدم.” و من یاد آور می شوم که یکی نیست و دو تاست و تازه شاید بیشتر هم باشد.
ن سعی می کند برای هفته بعد برنامه ای بریزد که هم کلاسی های دوره لیسانس، ورودی های هشتاد یا بهتر بگویم بقایای همان صفری های شش سال پیش دور هم جمع بشوند. می گوید فلانی و فلانی برای تعطیلات تابستان آمده اند ایران و این یکی و آن یکی را در محل کار و داشگاهش می بیندو خلاصه اینکه جمع که بشویم ده دوازده نفری می شویم. و تاکید می کند که تا دیر نشده و مسافران راهی نشده اند این کار را بکنیم.

و من کاری ندارم انگار، جز سکوت بی معنای این روزهایم که پرم از خاطره و تصویر آنهایی که آمده اند و رفته اند و بعضی که هنوز هم مانده اند. پرم از خستگی ها ودل تنگی ها و بغض های فرو خورده این یک سال و اندی سختی که گذشت و می گذارم که بگذرد تا خودشان را در چمدانم جا نکنند که پول اضافه بار سنگینی هایم را ندارم.
پ می پرسد: ” کتاب هایت را با خودت نمی بری؟”
و من با مکث جواب می دهم:” مگر دیوانه ام! می دانی چقدر اضافه بار می خورم؟”
و همه اش را دروغ می گویم. کوله بارم زیاد است. و ای کاش سنگینی اش از این که هست بیشتر نشود…
بیست و خورده ای روز دیگر بیست و پنج سالگی را هم تمام می کنم و همه این بیست و پنج سال را می گذارم اینجا میان شب های زیبای تهران، میان شیطنت های مدرسه راهنمایی نور، میان نیمکت های مدرسه فرزانگان ، میان خنده های ریز نوجوانی و بلوغ. در امتداد خیابان پر درخت ایتالیا و اشک های یکتای جشن فارغ التحصیلی مدرسه که میان جملات لادن چکه چکه شد: ما می رویم. چرا که رفتن وظیفه ماست..
جوانی ام را زیر برف و یخبندان دانشگاه بهشتی پنهان می کنم و خاطره همه آن روزهای یگانه فراموش ناشدنی را می خوابم. خنده ها و بغض هایی را که چه ساده می ترکید و پشت میز اتاق ثبات چکه چکه خشک می شد. عاشق شدن ها را که روی سکوی زمین فوتبال دانشگاه، با شوخی ها و مهربانی های م و پ زندگی می شد که نگین شروع کن ،آهنگ معروفت را بخوان و منی که می خواندم:

دیگه عاشق شدن, ناز کشیدن, فایده نداره, نداره
دیگه دنبال آهو دویدن, فایده نداره, نداره

چرا اين در و اون در ميزني, اي دل غافل
ديگه دل بستن و دل بريدن, فايده نداره

وقتی ای دل, به گیسـوی پریشون میرسی, خودتو نگهدار
وقتی ای دل, به چشمون غزلخون میرسی, خودتو نگهدار, خودتو نگهدار

دیگه عاشق شدن, ناز کشیدن, فایده نداره, نداره
دیگه دنبال آهو دویدن, فایده نداره, نداره

ای دل دیگه بال و پر نداری, داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه بال و پر نداری, داری پیر میشی و خبر نداری

وقتی ای دل, به گیسـوی پریشون میرسی, خودتو نگهدار
وقتی ای دل, به چشمون غزلخون میرسی, خودتو نگهدار, خودتو نگهدار

دیگه عاشق شدن, ناز کشیدن, فایده نداره, نداره
دیگه دنبال آهو دویدن, فایده نداره, نداره

4 نظر درباره “ای دل دیگه بال و پر نداری, داری پیر میشی و خبر نداری” داده شده است.

  1. mashkook! گفت :

    :~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

  2. مهیار گفت :

    م به هیچ کارش نرسیده چون تنها به س فکر میکند و س که بعشی وقتا هواشو نداره! فقط بعضی وقتا

  3. crying myrtle گفت :

    in kheili ghashang bood:((

  4. Pooya گفت :

    Kheiliiii Sakhte……..harchi bishtaram nazdik mishim sakht tare !
    Lahzeye Take off kheili vahshatnaake….zire galooye adam age naterke kheilieeeeeeeeeeeeeee!

نظر بدهید