باد می آید
انگار کن یک ماه گذشته باشد.
فقط یک هفته است که باد می آید.
که موهایت لای باد می پیچند.
که صورتت به سرخی دلتنگی می شود.
که تو می مانی و همه اتوبوس هایی که به موقع می آیند و
به موقع می روند.
انگار کن یک ماه گذشته باشد.
فقط یک هفته است که باد می آید.
که موهایت لای باد می پیچند.
که صورتت به سرخی دلتنگی می شود.
که تو می مانی و همه اتوبوس هایی که به موقع می آیند و
به موقع می روند.
September 4th, 2007 at 8:15 pm
آفتاب تهران داغ داغ است و صورت من هم به سرخي دلتنگي… دلتنگي را خودمان خواستيم وقتي رفتن را انتخاب كرديم…
(دلم براي چهره معصومت تنگ شده رفيق)
September 8th, 2007 at 12:46 pm
delam gerefte
September 8th, 2007 at 3:15 pm
Salam negini
nabinam deltang baashi
asr ha boro dame Opera Huset, nazdike brunsparken, kashti ha ro negah kon, nooreshoon miofte too aab.bad mibini ke safar zibast, ke hame adam ha az azal ta be abad dar safaran!
September 11th, 2007 at 10:36 pm
ey khoda, utubusayi ke tu terafic gir mikonano hargez ham nemian be darak, inja bad ham nemiad!
September 15th, 2007 at 6:23 am
برام دعا کن نگین جون!
September 17th, 2007 at 7:09 pm
man belakhare update kardam!:D
September 20th, 2007 at 12:01 pm
سلام
استفاده کردم زیبا و رسا بود
با شعری تقدیم به قربانیان حملات تروریستی به روزم
همچنین یه تقدیم به زندانیان سیاسی
September 30th, 2007 at 5:32 am
انگار که این خارجه خیلی سخت میگذره رفیق جان! هیچ کس وقتی میره دیگه بلاگ نمی نویسه :)
تا چه بر سر ما آید! … وسطهای دسامبر باید برم جزیره … تقدیر چنین بود که یک بار دیگر خنکای تهران را هم تجربه کنم … چقدر دلم برف می خواهد … واژه ای برای فراموش کردن !
خوش باشی
October 6th, 2007 at 10:39 pm
chera dige neminevisi negin??
October 7th, 2007 at 4:39 pm
آره شتر مرغ جان انگاری سخت میگذره! منم خیلی وقته که بلاگ ننوشتم. کاش منم میتونستم برم یه سری به گربه مون بزنم. چقدر دلم آفتاب میخواد. مهر… مادر