بدون تیتر

picture-۷۷.jpg

کلمه ها کم کم از گوشهایم می زنند بیرون. منتظرم این چند روزه هم بگذرند تا همه این دو ماه را یک جا اینجا خالی کنم. پر از حرفم. دمی درنگ می خواهم.

پانوشت اول:
عکس مربوط به فصل امتحانات و تخم مرغ شانسی است.
پانوشت دوم:
این رفیق ما هم خوب احساساتمان را به نمایندگی بیان می کند.

5 نظر درباره “بدون تیتر” داده شده است.

  1. mahyar گفت :

    !eyne khodam
    mifahmam chi migi

  2. Nojan گفت :

    پیشتر، وقتی سخت درس می خواندیم، دلمان می خواست تمام تجربیات نکرده را درست همان شب امتحان، امتحان کنیم. دلمان پرپر می زد و نمی شد.
    امروز وقتی دشوارتر درس می خوانیم، دلمان می خواهد تمام تجربیات کرده را فقط یک بار دیگر تکرار کنیم. دلمان ویران می شود و نیستند آنهایی که تجربیات را برایمان رقم می زدند…

  3. pooya گفت :

    It is the truth we shoukld go through and overcome!

  4. مسعود گفت :

    سلام
    وقتي شعر اي دل ديگه بال و پر نداري رو خوندم گريه م گرفت
    اي كاش ايي ميلتون رو داشتم

  5. شترمرغ گفت :

    آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
    یک نفر در آب دارد می سپارد جان
    یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
    که گرفتستید دست ناتوانی را
    تا توانایی بهتر را پدید آرید
    آن زمان که تنگ می بندید
    بر کمرهاتان کمربند

    رفیقم
    ما را چه شده که امروز از مرگ، قتل یا خودکشی(!) زهرای دیگری هیچ نمی گوییم. برای زیستن در این کشور داشتن گذرنامه کانادایی ضروری است …وای بر ما

نظر بدهید