بدون تیتر
کلمه ها کم کم از گوشهایم می زنند بیرون. منتظرم این چند روزه هم بگذرند تا همه این دو ماه را یک جا اینجا خالی کنم. پر از حرفم. دمی درنگ می خواهم.
پانوشت اول:
عکس مربوط به فصل امتحانات و تخم مرغ شانسی است.
پانوشت دوم:
این رفیق ما هم خوب احساساتمان را به نمایندگی بیان می کند.

October 18th, 2007 at 11:44 pm
!eyne khodam
mifahmam chi migi
October 18th, 2007 at 11:52 pm
پیشتر، وقتی سخت درس می خواندیم، دلمان می خواست تمام تجربیات نکرده را درست همان شب امتحان، امتحان کنیم. دلمان پرپر می زد و نمی شد.
امروز وقتی دشوارتر درس می خوانیم، دلمان می خواهد تمام تجربیات کرده را فقط یک بار دیگر تکرار کنیم. دلمان ویران می شود و نیستند آنهایی که تجربیات را برایمان رقم می زدند…
October 19th, 2007 at 2:41 am
It is the truth we shoukld go through and overcome!
October 23rd, 2007 at 8:13 pm
سلام
وقتي شعر اي دل ديگه بال و پر نداري رو خوندم گريه م گرفت
اي كاش ايي ميلتون رو داشتم
October 25th, 2007 at 7:26 am
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
رفیقم
ما را چه شده که امروز از مرگ، قتل یا خودکشی(!) زهرای دیگری هیچ نمی گوییم. برای زیستن در این کشور داشتن گذرنامه کانادایی ضروری است …وای بر ما