ساحل آرامش

sightseeing-۲۵۳.JPG

سرم شلوغ نیست. درس ها هم هنوز آنقدر خروار نشده اند. دلتنگی هم نمی کنم.علی الحساب تا دو ماه دیگر هم تکلیف جا و مکانم مشخص است. خیلی چیزها بر وفق مراد است. شب ها شانه هایم از سنگینی بار لپ تاپ درد می گیرد. این درد هم اما انگار عادتم شده است. هوا سرد و گرم می شود. گوش هایم یخ می کنند. باد سرد سینوس هایم را آزار می دهد. صدایم قطع و وصل می شود. مادر حرف هایم را نمی فهمد. مدام سفارش می کند. محبت می کند. من اما صدایم نمی رود. قطع و وصل می شود.

سرم شلوغ نیست. کمی آرام گرفته ام. غربت کم کمک عادتم می شود. دیگر هم کلاسی های چینی ام را از هم تشخیص می دهم. گوشم به انگلیسی با لهجه بریتانیایی عادت کرده است. چند تایی دوست غیر ایرانی پیدا کرده ام.
اینجا بعضی ایرانی ها به بعضی های دیگر آشنایی نمی دهند. بعضی غیر اروپایی ها را به حساب نمی آورند. بعضی ها خوشحالند از این همه کلاس فرهنگی جامعه جدید. بعضی ایرانی هاگ ایرانی بازی در نیار” را زیاد می گویند. بعضی ها بازی در می آورند. بعضی ها جایشان از ابتدا همین جا بوده است. بعضی ها فرار کرده اند. بعضی ها بر گشتند. بعضی قرار است که بر گردند. بعضی ها همه چیز را ار قبل می دانستند و بعضی هیچ نمی دانستند.

فردا جمعه است. می خندیم که اینجا چقدر زود آخر هفته می شود. اینجا به ترک دیوار هم که شده می خندیم. ریسه می رویم. آنقدر که از چشمانمان اشک بیاید. که اشکمان میان خنده مان گم شود. حالمان خوب است. هر از چند گاهی یکی مان می گندد. کز می کند. بسته به آدمش دارد. ممکن است گریه هم بکند. یا حتی تلخ و بد اخلاق هم بشود. خلاصه اینکه می گندد. خوب که شد می گذاریمش توی یکی ار طبقه های یخچال تا دیگر نگندد. اما باز ممکن است که بگندد. حالمان اما خوب است. اینجا به همه صفحات اینترنت دسترسی “مجاز” داریم. اینجا دانشگاهمان درب ورودی ندارد. خانم دم دری ندارد. آشپزخانه و توالت های خوابگاه های اینجا خیلی باشد بین دو نفر مشترک است نه بین یک طبقه. نه بین بیست نفر. امکانات کافی است. اتوبوس ها به موقع می آیند. به موقع هم می روند. روی برنامه که باشی همه چیز حل است. روی برنامه هم که نباشی باز همه چیز حل است. آسمان اینجا هم همان رنگ است. با اینکه بیشتر وقت ها ابری و گریان است اما سوزش روزهای داغ تابستان تهران را دارد. سوزش روزهای میانه تیر. خنکای ابتدای خرداد. اینجا خود خارج است. خارج از همه بیست و پنج سالی که در خارج از اینجا گذراندم. همه روزهای خاطره. خارج از دانه دانه سلول های وجودم که جایی دیگر، زیر آسمان دیگری که دست بر قضا درست همین آسمان بود، جا مانده اند. گفتم که حالم اما خوب است. بر ساحل آرامش نشسته ام. تویی که باور نمی کنی.

9 نظر درباره “ساحل آرامش” داده شده است.

  1. myrtle گفت :

    mahshar bud:)

  2. ELI گفت :

    خوش بحالت که دیگه دلتنگ نیستی ولی فکر کنم من دارم کم کم دلتنگ می شوم!

  3. گلناز گفت :

    په….بابا دوستمون یه پا نویسندست!!..کلی حال و حول کردم با وبلاگت D: این زودی آخر هفته میشه رو خوبببب اومدی!!!:))) … میگم یه فکریم به حال من گندیده بکن!!:( ;)

  4. Khabat گفت :

    Ghabl az har chiz bayad begam mibakhshid ke finglish minevisam chon
    inja emkanat kame va be gholi dastresi be horufe arabi nadaram
    Man nemidunam in matalbo Neg. FNA neveshte ya na age un neveshte pas bekhune
    Az un hava o un mohit khabar nadaram vali ino midunam hame chize khub ye ja jam shodani nist pas behtarin kar hamun sahele arameshe ke har tor shode bayad motore ghayegho roshan konim rahish beshim albateh na ye juri ke ghrgh beshim kam kam dare bahs kheyli bala menbari mishe faghat mikham begam sakht nagir motmaennan duste jadid ke peyda mikoni ye chand ghadam be SAHELE ARAMESH bishtar nazdik mishi unja ye hosn dare unai ke hesse mellathaye iraniro dark nemikardan hala hadeaghal mifahman un hesse yani chi

    Khosh bashi

  5. محمد رضا گفت :

    خیلی قشنگ نوشتی… این جمله عالی بود: آسمان اینجا هم همان رنگ است. با اینکه بیشتر وقت ها ابری و گریان است…

  6. PARADOX گفت :

    بهت نمیومد بنویسی!

    نوشتت قشنگه ،اما اینو یادت نره که:
    تیغ جلادن کج و ابروی دلداران کج/هردو جان کاهند اما این کجاو ان کجا!

    بازم خبرUpکردنتو بده.
    به امید دیدار غریب آشنا!

  7. sara گفت :

    اگه یک وقت نزدیک بود احتمالا بگندی بگو من خودم روش های زیادی بلدم مثل نمک سود کردن خشک کردن فریزری کردن پاستوریزه کردن دوست نداری که پاستوریزه بشی دوست داری ؟؟
    آها کمپوت ومربا کردن هم کار خوبی ست

  8. سپیده گفت :

    آخی … نگین ما چه خوب می نویسه.

  9. هیت گفت :

    مرحبا! قابل باوره که حالت خوبه!

نظر بدهید