بایگانی برای ماه December, 2007

Sunday, December 30th, 2007

قسمت هایی از شعر “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” از فروغ فرخزاد
 
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
..
در کوچه ها باد میامد
این ابتدای ویرانیست آن روز هم که د ست های تو ویران شد
باد میآمد
ستاره های عزیز
ستاره های [...]

پوست می اندازیم…

Friday, December 14th, 2007

شباهت آدمها در حس هایشان در مقابله با شرایط یکسان همان قدر که گاهی کلافه و عصبانی ام می کند  و لجم را در می آورد، برایم شیرین و آرامش بخش است.  فرناز از حس هایی نوشته است که در این چند ماه با گوشت و پوستم تجربه شان کرده ام. از بیست و پنج [...]

زندگانی شعله می خواهد..

Friday, December 14th, 2007

 

 
 
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
 آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
 آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
 
 
 

 
آری آری زندگی زیباست!
 
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
 
گر بیفروزیش، رنگ شعله‌اش [...]

Sunday, December 9th, 2007

هنوز ضربان زندگی را می شود شنید..

Show Must Go on

Sunday, December 9th, 2007

The Show Must Go On Lyrics
Artist (Band): Queen
 
Empty spaces - what are we living for?
Abandoned places - I guess we know the score..
On and on!
Does anybody know what we are looking for?
 
Another hero - another mindless crime.
Behind the curtain, in the pantomime.
Hold the line!
Does anybody want to take it anymore?
The Show must go on!
The Show [...]

Wednesday, December 5th, 2007

آن طرف ابرهای سیاه گوتنبرگ باقی دنیاست. اینجا که من ایستاده ام آخرش است. سرد و خاکستری.

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
فروغ