بایگانی برای ماه February, 2008

اعتیاد

Tuesday, February 26th, 2008

زنذگی به گمانم اعتیادی بیش نیست. مادامی که شیفته و معتاد چیزی نباشی مرده ای.
آدمهایی معتاد به کار. آدمهای معتاد به درس. آدمهای معتاد به بهترین بودن. آدمهای معتاد به آرمان. آدمهای معتاد به مذهب. آدمهای معتاد به فداکاری. آدمهای معتاد به فرزند. آدمهای معتاد به الکل.
همیشه انگار چیزی باید باشد که به [...]

Tuesday, February 5th, 2008

دلم آفتاب سوزان تهران را می خواهد. دلم چای و قلیان رستوران آبشار درکه را می خواهد. دلم حتی گاهی پیرزن چادری دم در ورودی دانشگاه را می خواهد که به شکل و قیافه ام گیر بدهد. دلم میدان انقلاب شلوغ را می خواهد پر از آدم های بی سیم به دست که رنگ سبز [...]

دوربین مخفی

Friday, February 1st, 2008

منتظرم صدای یک خنده شیطنت آمیز بشنوم. دستی که پرده آسمان را بکشد که آفتاب شود. و یک صدای تسلی بخش که بگوید لبخند بزنید شما در مقابل دوربین مخفی هستید.