بایگانی برای ماه March, 2008

Sunday, March 30th, 2008

خواستم به چیزی بیاویزم. تقدسی نبود دیگر. هنوز هم نیست. شاید هیچوقت نباشد دیگر. خواستم بیاویزم. به خدا. به دوستی. به عشق. به وطن. به مرگ. به آزادی. به انسان. چیزی آنقدر بزرگ که سنگینی های من را تاب بیاورد. نشد. نمی شود. بیش از اینهاست. باید سبک شوم. چیزی ست که درونم بیش از [...]

من و دغدغه های روزانه ام؟

Saturday, March 29th, 2008

کلمات چیزی را در درونم خراش می دهند. حتی سلام. یا خداحافظ. همین است که این روزها نمی توانم بنویسم. کلمات سر جایشان نمی چرخند. نمی دانم از مغز صاحب مرده زیادی زیاد کار کشیده ام یا زیادی کم. زیاد حرف می زنم. مدام با خودم. با تو. با دیگران. انگار که بخواهم میان کلمات [...]

غربت؟

Friday, March 21st, 2008

میان بغض همیشگی ام حرفی گیر کرده است. که حتی نمی دانم چیست..
روزی آیا می رسد که من آرام بگیرم؟

Friday, March 14th, 2008

مانده ام روی دست خودم…

هفت سین

Tuesday, March 11th, 2008

امروز بوی عید را شنیدم. بوی تازگی را. بوی بهار را. میدان تجریش و شلوغی های قبل عیدش جلوی چشمم آمد. بوی تمیز خانه تکانی آمد. بوی سبزه آمد. بوی سیب سرخ و سمنو و سنجد آمد. به تصویر پنجره که نگاه کردم باران سرد بود و چهره های نا آشنا. همین شد که میان [...]

Saturday, March 1st, 2008

در پست قبل از اعتیاد گفتم. می خواهم خودم را ببندم به تخت!