نمی دانم حس مازوخیستی همیشگی ام است یا چه که افتاده ام به جان وب نوشته های قدیمی ام. چهار پنج سال پیش. زمان اصلا زود نگذشت. هنوز هم آن طور که باید نمی گذرد. میان نوشته هایم حرف از هجرت می زدم. حالا در خود هجرتم. خود رها کردن. خود پا گذاشتن روی همه آنچه گذشت. می خواهم آینده را بسازم به گمانم. آینده ای که قبل ترها اگر تعریفی داشت دست کم، حالا حتی تصویری هم ندارد. دروغ می گویم نه؟ گیجم. گنگم. مثل کودکی که میان جمعیت دستش رها شده باشد. که بود که دستم را گرفته بود؟ اصلا کسی بود؟

مدام سعی می کنم خودم را در نقش برده ی مدرن علمی جا بدهم. نمی شود. نمی توانم. تو بگو از تنبلی است. من می گویم از سردرگمی است. دلیلی باید باشد برای تن دادن به بردگی. نه؟

می خواهم زیر میز پنهان شوم و آرام گریه کنم. گریه های فارسی. دلم دستان مادر را می خواهد.

 

 

هه..خنده دار است نه؟ من زود اهلي مي شوم.. خيلي زود.. و اين گمانم همان پوچي يي است که من در عمق همه چيز حس مي کنم، و با اين حال حاضر نمي شوم در کلمات به تلخي اش تن بدهم. درست برعکس تو. نگاه کن: من از هجرت مي گويم:

مي خواهم بروم.. چون بيشتر از اين نمي خواهم مسموم فرهنگ اينجا بشوم. مي خواهم بروم.. چون خسته ام و حس مي کنم اينجا دستهايم براي هر کاري بسته است. مي خواهم بروم ..چون اينجا که هستم ،خودم نيستم. اينجا من از خودم فرار مي کنم. من اينجا مسموم بطالت پدرانم شده ام. من اينجا به سادگي به خودم دروغ مي گويم.. مي خواهم بروم

و تو از هجرت مي گويي: مي خواهي بروي و مي گويي: ميداني رفيق، من هيچوقت پرنده مهاجر نبوده ام ، هجرت به کجا؟ براي چي؟ مني که زندگي ام به هيچ چيز گره نخورده . نه به تاريکي، نه به روشنايي. تنها هجرتي که مي شناسم هجرت به نيستيه که براي اون هم لازم نيست پرنده بود، ميشه کرم بود يا زالو يا گوسفند

مي داني من با کلمات بازي مي کنم. درست مثل بازي يه قل دو قل. بازي کرده اي تا به حال؟ يک کلمه را مي اندازم هوا و چهار تاي ديگر را از روي زمين جمع مي کنم. يا دو تا را مي اندازم هوا و سه تاي ديگر را.. درست همانطور که کرم با خاک ، يا گوسفند با..

و تو روي کاغذ مي نويسي:

انديشه هايمان

چون آب هاي راکد و بيمار

در گود خاطرات فرو مي رفت

ما پير مي شديم..

آفتا

 

7 نظر درباره “” داده شده است.

  1. crying myrtle گفت :

    من چی بگم آخه؟ نظر میذارم که بدونی هستم و میخونم و حرفهاتو حس می کنم. ولی حرف درست حسابی ای ندارم واسه گفتن. شاید یه سری از نسل ما دچار این مسائل میشن تا راه بقیه صاف شه. متاسفانه حقیقت تلخیه. ولی راه داره به گمانم.

  2. رامین گفت :

    داری پیر میشی ها!

  3. mahyar گفت :

    same as myrtle

  4. پویا گفت :

    bad joori harfe dele adamo mizaniiii ……….vaghean neveshtehat hamishe tekoonam mide……take care

  5. علی قاضی زاده گفت :

    خوب میشی بابا

  6. naghmeh گفت :

    in ra print kardam zadam be divare laneye koochakam :-*

  7. مازیار گفت :

    چقدر از کارهایی که میکنین بر اساس “نه” گفتن به چیزیه ، چقدرشون بر اساس “آره” گفتن به چیزی؟

نظر بدهید