بایگانی برای ماه October, 2008

Wednesday, October 29th, 2008

گام بر می داری
همچون کسی که دل بر نمی کند از در خانه
می نگری همچون کسی که انتظار می کشد و نمی بیند
تو زمینی هستی که درد می کشد و دم بر نمی آورد
خروشها و خستگی ها داری
حرف ها داری
گام بر می داری به انتظار
عشق، خون توست.
چزاره پاوزه

زیر تیغ

Monday, October 27th, 2008

شروع کرده ام به دیدن سریال زیر تیغ. پنج شش قسمتش را دیده ام. گمانم خیلی ها دیده باشند این سریال را. من هم که ندیده بودم در جریان بودم که داستان داستان مردی ست که رفیق چندین و چند ساله اش را می کشد. با این که از قبل این جریان اصلی داستان را [...]

حال من خوب است اما تو باور نکن

Wednesday, October 22nd, 2008

مدت هاست که انگار مغزم کار نمی کند. یا زیادی و بیهوده کار می کند. زندگی جدید و محیط جدید برایم نگرانی هایی را بوجود آورد که ذهن مشغولی هایم از فرط زیادی قابل توصیف هم نیستند. همینست که کم می نویسم یا بهتر بگویم نمی نویسم. بیشتر وقت ها از فرط خستگی ذهنی همان [...]

Thursday, October 2nd, 2008

هنوز آنقدرها نمرده ام. باور کنید هنوز امیدی هست. قلبی که تیر می کشد حتما ضربانی هم دارد. باور کنید..