بایگانی برای ماه March, 2009

قطره های یخ

Tuesday, March 31st, 2009

قطره­ های یخ­ می­ ریزند
از گونه­ هایم
چه­ طور نفهمیدم
که دارم می­ گریم؟
آه قطره­ ها، قطره­ های اشک­ ام
این­ قدر کوچکید یعنی
که یخ بزنید
چون ژاله ­ی خنک صبح­گاهی؟
با این همه

چنان داغ و سوزان
می­ جوشید از دل­ ام
که گویی می­ خواهید
تمام برفِ زمستان را
آب کنید
این را پ گذاشته بود برایم. رفیق یکه تاز روزهای عاشقی و [...]

دلتنگی

Tuesday, March 31st, 2009

دلم برای نوشتن هایم تنگ شده است. دستم نمی رود.

این روزها

Wednesday, March 25th, 2009

اي دوست
اين روزها
با هركه دوست مي شوم احساس مي كنم
آنقدر د وست بوده ايم كه ديگر
وقت خيانت است
نصرت رحمانی

Monday, March 2nd, 2009

مدت هاست که از آدم ها دورم. از همه شان. همه چیز جمع می شود در این چهار دیواری کوچکم. مهمانی تازه اگر نباشد.برف می آید آن بیرون. کرکره ی پنجره را که بالا می دهم همه جا سفید است. یعنی امروز هم بمان در همان چهاردیواری ات که یخ نزنی. به جایش می شود [...]