بایگانی برای ماه April, 2009

خواب و بیداری

Tuesday, April 28th, 2009

اولین بار است در این سرزمین شمالی بوی باران و خنکای بهار را حس می کنم و گمانم اولین بار است که در این دو سال در طول کم تر از بیست و چهار ساعت دو بار وبلاگ نویسی می کنم. خلاصه حالم یا خیلی بد است یا خیلی خوب. و پنجره که همین طور [...]

دیوانه ی من

Tuesday, April 28th, 2009

درست مثل دخترک شانزده ساله،یا شاید بیست ساله که بخواهد تمام حس هایش بگذارد میان کلماتی گنگ و شاید بی معنی. که بگوید زندگی اش انگار خلاصه شده است در همان حس های شانزده سالگی. و تکرار و تکرار و باز تکرار. خوابهای پریشان و انتظارهای کودکانه. و همه گیجی و گنگی که همه این [...]

شاید خوابم ببرد

Wednesday, April 22nd, 2009

تنها یک خواب سنگین شاید
بتواند همه این ها را
ببیند

با دندان هایی که به هم می سایند
و تپشی که می سوزد

آفتاب باز امروز
زیر سایه ابرها
خوابش برده بود
باز زمستان شده است؟

دل آرا در آستانه اعدام

Saturday, April 18th, 2009

مسئله این نیست که طرف گناهکار بود یا بی گناه؟ مسئله اینه که اعدام هم مثل قتل می مونه. قتلی که مقتول و اطرافیانش می دونن اون قرار فلان روز، فلا ساعت، فلان دقیقه کشته بشه و این خیلی وحشتناکه. خیلی زیاد.
لازم نیست که دلائل حقوق بشری را برای مخالفت با اعدام ردیف کنم.یک شب [...]