هورا نمی کشم
انتخابات بیست و دوم خرداد می شود سومین انتخاباتی که من واجد شرایط رای دادن هستم. اولی انتخابات دور دوم بود که به خاتمی رای دادم. دومی را تصمیم گرفتم تحریم کنم و سومی را در این وادی غرب اگر صندوقی سر راهم پیدا کنم رای می دهم، اما به کدام کاندیدا هنوز مطمئن نیستم. اینگه دو گزینه هم بیشتر ندارم هم گمانم بدیهی باشد که میان به اصطلاح(!) اصلاح طلبان خواهد بود. در انتخابات اولی که شرکت کردم تا حدی دچار شور حسینی بودم. که بیشتر مربوط می شد به شور فروخورده ای که در دور اول ریاست جمهوری خاتمی برایم به عنوان یک بچه دبیرستانی زیر هجده سال پیش آمده بود. یادم است سال آخر دبیرستان بودم که جریانات کوی دانشگاه پیش آمد. کلاس کنکور را رها کردم و رفتم کوی. همه اش را هم از نزدیک دیدم. خرابی ها و خشم دانشجویان. روزهای ریاست جمهوری خاتمی..
باز اما همه مان رای دادیم. به خاتمی. یادم است رویم نشد بگویم خاتمی “خوب” است. فعالیت های به اصطلاح انتخاباتی ام را می گویم. گفتم باید بین بد و بدتر انتخاب کرد. خاتمی دیگر منجی نبود.تنها آن بدتر نبود. بد اما بود.
دور بعد انتخابات ریاست جمهوری، تحریمی شدم. دروغ چرا. پشیمان هم نیستم. راستش بعد از روزها بحث و کلنجار در مورد انتخابات به این نتیجه رسیده بودم که اگر هستند کسانی که به این بدتر رای می دهند، بسم الله گوی و میدان دستشان. کما اینکه میان تعداد زیاد کاندیداهای آن دوره میان آن همه بدترها کسی را نیافتم که اسمش را بگذارم”بد” که به خاطرش دستم را جوهری کنم. از طرفی تحریم انتخابات را به عنوان یک حرکت کاملا دموکراتیک و اعتراضی کاملا پذیرفته شده می دانستم و می دانم و حالا که تصمیم به رای دادن گرفته ام، به خودم اجازه نمی دهم بگویم: آهای کسانی که رای نمی دهید لطفا شات آپ! که آینده کشورتان برایتان مهم نیست و ..
این از بحث تحریم و غیر تحریم. حالا می ماند بحث رای دادن به چه قیمتی؟ رای دادن برای خلاصی از لولویی(!) به اسم احمدی نژاد؟ رای دادن برای اینکه ایمان داری کاندیدای مورد نظرت از هر نظر بهتر از بقیه است؟ رای دادن به کسی برای اینکه فکر می کنی شاید در بعضی موارد، که در حال حاضر برایت در اولویت است، بهتر از رئیس جمهور فعلی و یا بقیه کاندیداها عمل می کند؟
من گزینه سوم را انتخاب کرده ام. رای می دهم چون فکر می کنم میان کاندیداها کسی هست که گمان می رود بهتر از ا.ن در برخی مسائل عمل کند. اما فرشته نجاتی نیست. شاید برنامه اقتصادی یکی از کاندیداها بهتر از دیگری به نظر بیاید و این دلیلی باشد برای رای دادن. اما این باعث نمی شود که تاریخ سیاسی و مسئولیت کاندیدای خودم را فراموش کنم. دلیل نمی شود کاندیدای خودم را بزک کنم که لولو رای نیاورد. دلیل نمی شود دروغ بگویم یا چشمها و گوشهایم را ببندم.
خوب یادم است تجمع زنان جلوی دانشگاه تهران سال 84 چندی مانده به انتخاباتی که احمدی نژاد از توی صندوق ها در آمد. خوب یادم است با همه محدودیت های همیشگی یکی از آرام ترین تجمع هایی بود که شرکت کردم. دلیلش هم واضح است. چهره های مهربان غیر عادی نیروی انتظامی فقط یک دلیل می توانست داشته باشد: انتخابات! انتخابات هم گذشت و فشارها به حالت قبلی برگشت. اما همان تجمع اگر اشتباه نکنم هزار نفری ای که تا آخر انجام شد به گمانم تاثیر بالایی داشت در حمایت از جنبش زنان. اینکه همیشه قبل از انتخابات زمانی که کاندیداها مشغول جمع کردن رای و طرفدار هستند آزادی های سیاسی یکهو زیاد می شود و چهره ها مهربان و انعطاف پذیر، رد نکردنی ست.
حالا این دو تا پاراگراف بالا چه ربطی به هم دارند را می گویم. من تصمیم گرفته ام رای بدهم. این بار اما با چشم باز. نه خودم را سبز و سرخ می کنم نه برای کسی هورا می کشم. چون کسی را نمی بینم در میدان که شایسته هورا کشیدن باشد. رای می دهم اما از فرصتی که دارم استفاده هم می کنم. آقایان و رجل سیاسی محترم اگر رای من را می خواهند که یقین دارم می خواهند، باید جواب سوال هایم را بدهند. و چه زمانی بهتر از حالا برای سوال کردن. وقتی که آقایان شمشیرهایشان را غلاف کرده اند و ژست دموکراسی را گرفته اند.صورت و لباسم را سبز نمی کنم چون سبزی نمی بینم. کف و سوت هم نمی زنم. به قول یکی از دوستان انتخابات است و سرنوشت چهارسال کشورم. برد فوتبال که نیست!
May 28th, 2009 at 1:44 am
اول خواستم تکبیر بگم! اما دیدم نظر بدم بهتره! (-;
نظرم طولانی شد. گفتم بهتره پست جدا بنویسم.
http://mah-yar.blogspot.com/2009/05/blog-post_28.html
May 29th, 2009 at 2:44 pm
نگین خاله! جایی از نوشته م فحش نداشت و مغرضانه هم نبود. حرفایی بود که مدتهاست میخواستم بگم و نوشته تو بهانه ای شد که بنویسم. مطمئنم که تو از اونایی هستی که تحمل انتقاد نسبت به بخشی از حرفاتو داری
همونطور که خودت گفتی خیلی از حرفای من دغدغه خودت هم بوده و دقیقا به همین دلیل بود که اینها را نوشتم، تا نه برای تو بلکه برای اونیکه میخونه و نمیدونه تصریح بشه. من به عنوان یکی از اون اشخاصی که رنگشو سبز کرده باید میگفتم که پاراگراف پنجمت “من گزینه سوم را انتخاب کرده ام…” انتخاب و حرفهای بسیاری از همون سبزها هم هست. اینکه نباید چشم و گوش رو روی حقایق تاریخی بست و کسی را فرشته نجات دانست و … یک نوع تفکر است و هیچ ربطی به رنگ سبز عکس گروهی نداره. این رنگ فقط نشونه اتحاد. نشونه اینه که هنوز هم به کوری جشمشان هستیم. یک “نه” بزرگ دیگه به اقتدارگرایانه. تاثیرش هم همینقدر بس که احساس خطر کردن و فیس بوک رو فیلتر کردن. این رو نوشتم که جلوی تفرقه رو بگیرم نه اینکه کل کل کرده باشم. مسلما اونی که سبز شده هم نباید فکر کنه اونی که سبز نشده یک امی بیسواد که عاقیت مملکتش براش مهم نیست
همراه شو عزیز که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود
*: +