حال من خوب نیست، لطفا تو یکی باور کن
Tuesday, June 30th, 2009پای راستم باد کرده است. درست مثل دلم. رفتم پی دوا و دکتر. ساعت ها نشستم. نشد. دکتری نبود ورم پایم را ببیند. درست مثل دلم…
پای راستم باد کرده است. درست مثل دلم. رفتم پی دوا و دکتر. ساعت ها نشستم. نشد. دکتری نبود ورم پایم را ببیند. درست مثل دلم…
کاش وقت رفتن چشمان قشنگت را بسته بودی ندا. کاش این طور خیره نگاهمان نمی کردی. کاش نگاه زیبایت را خون نمی پوشاند. کاش مانده بودی ندا. یا لااقل وقت رفتن چشمایت را بسته بودی و خیابان های شهرت را نمی دیدی. آن همه خون را نمی دیدی. صورت گریان پدر را نمی دیدی. نمی [...]
طبیعت بی جان
دسته کاغذ
بر میز
در نخستین نگاه آفتاب
کتابی مبهم و
سیگاری خاکستر شده کنارِ فنجانِ چایِ از یاد رفته.
بحثی ممنوع
در ذهن.
احمد شاملو
زود فراموش می کنم. همه چیز را مثل یک کم حواسی مستمر فراموش می کنم. مثل درسهایم. میان هیاهوی ذهنم.
توپ محکم در دستهایم است. سر را می چرخانم. چشمهایی خیره که منتظرند رد دستهایم را [...]