شهر من
همهمه. دود. ماسک. آلودگی. شلوغی. مردم. کاکل های زیر روسری. فال حافظ. پسر بچه. نقاشی های بزرگ روی دیوار. شهدا. رنگ های پاچیده ی سبز. نگاه های نگران. هوا سرد نیست. شعار. خط خطی. موهای سیخ سیخی. سنگ. مشت. شهر کتاب. روزنامه. روزنامه؟ شورش. خاطره. دانشگاه. دوست. دختر بچه. ضد. چراغانی درخت ها. بی دلیل. شب های رنگی. بحث. شب های قشنگ تهران.بی. تاریک اما چراغانی. که زشتی هایش را نبینی.
تهرانی که دوست می دارمش. با همه خستگی ها و اخم و کلافه گی هایش. چیزی هنوز در این شهر می تپد. بیشتر از قبل. چیزی که میان سکوت عابران، حتی شده با لب خوانی از پشت ماسک های ضد آلودگی می شنود شنیدش. هنوز هم که هنوز است. تهرانم اما غمگین است. بی سوال وجواب. یا نگران. که گویی که آبستن چیزی باشد. کسی. یا حادثه ای. شهر من آبستن است.
January 18th, 2010 at 7:20 pm
آزادي يه نفر. بووووووق!! مگه کوري؟؟ ديس ديس بوم بوم. لاي کشي. پمپ بنزين بدون قطع کن. چونه-تخفيف! جنسش ترکه! بوي اسپند تو پاساژ! درکه. چاي قليون… چرا خونمون دوتا شد؟!