بایگانی برای موضوع "بدون شرح"

Wednesday, June 30th, 2010

آه ای وبلاگ کپک زده ی من!!!!

Saturday, April 24th, 2010

برايم سيگاری بگيران
من از ماهِ دُرُشتِ گلگون می‌ترسم،
من اين ساعتِ خسته را
برای هجرتِ شبانه … کوک نخواهم کرد.
چقدر ساده‌ايم ری‌را!
نه تو، خودم را می‌گويم
من هنوز فکر می‌کنم سيب به خاطرِ من است
که از خوابِ درخت می‌افتد.

..
سیدعلی صالحی

تو

Monday, April 12th, 2010

تو که نیستی‌
شاعر میشوم
وقتی‌ که هستی‌
خود شعر

ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست

Wednesday, March 17th, 2010

یاد گرفتمش دیگر. سومین سال است که آخرهای اسفند که می شود چیزی بی قرارم می کند. بهانه گیر و کلافه. این بار شاید بیشتر از همیشه. خانه را بگیر که معلوم نیست دیگر هنوز گرم و شاد هست یا نه. که هنوز خیابان هایش نزدیک عید بوی عید گرفته اند یا نه. که تهران [...]

Friday, February 19th, 2010

ردیف و یکدست در جهت باد فرو می ریزند. ریز و ریز. یا درشت و درشت با باد می رقصند. یکی به بالا یکی به پایین. باد تند می شود و بوران می شود. آسمان را بگیر که سفید می شود و بی قرار. مثل من.
باز نوشتن برایم سخت شده است. انگار که خالی باشم [...]

Saturday, December 5th, 2009

آرومم ..

Wednesday, December 2nd, 2009

می گیرد و ول می کند. مدام. این دل بی صاحب. چای و نبات هم خوردم. زیر پا هم گذاشتمش. محکم پریدم رویش. له شد. اما هنوز می گیرد. نق می زند. هنوز که هنوز است پوست می اندازم انگار. مثل دردی که جا به جا شود. تا روی پوست بیاید و آخرش هم لابد [...]

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه اما یگانه بود و هیچ کم نداشت

Wednesday, November 11th, 2009

فریدون فروغی یعنی تصویرها. یعنی پراید سفید. خیابان بارانی. برف پاک کن روی شیشه کثیف روبه رو که مدام این طرف و آن طرف می رود. حتی حواست که نباشد. که دنبال اپلای و دکترا و چت و خنده با این و آن یکی هم که باشی. فریدون فروغی یعنی خاطره. که رفته است تا [...]

دل

Tuesday, November 10th, 2009

دلم تنگه

تولد

Saturday, November 7th, 2009

تا دو سال پیش آبان ماه ماه شلوغی بود برای من. تا چند سال قبلترش شلوغ تر. بخش بزرگی از آدمهای دوست داشتنی زندگی ام را بگیر که یکی یکی پشت سر هم در این ماه  هر سال متولد بشوند. حالا دور که شدم. دور که شدید. که رفتم و رفتید هر کدامتان یک گوشه [...]