بایگانی برای موضوع "بدون شرح"
Wednesday, October 29th, 2008
گام بر می داری
همچون کسی که دل بر نمی کند از در خانه
می نگری همچون کسی که انتظار می کشد و نمی بیند
تو زمینی هستی که درد می کشد و دم بر نمی آورد
خروشها و خستگی ها داری
حرف ها داری
گام بر می داری به انتظار
عشق، خون توست.
چزاره پاوزه
درباره بدون شرح | بدون نظر »
Thursday, October 2nd, 2008
هنوز آنقدرها نمرده ام. باور کنید هنوز امیدی هست. قلبی که تیر می کشد حتما ضربانی هم دارد. باور کنید..
درباره بدون شرح | 7 نظر »
Monday, September 1st, 2008
درباره بدون شرح | یک نظر »
Friday, March 14th, 2008
درباره بدون شرح | 2 نظر »
Tuesday, February 5th, 2008
دلم آفتاب سوزان تهران را می خواهد. دلم چای و قلیان رستوران آبشار درکه را می خواهد. دلم حتی گاهی پیرزن چادری دم در ورودی دانشگاه را می خواهد که به شکل و قیافه ام گیر بدهد. دلم میدان انقلاب شلوغ را می خواهد پر از آدم های بی سیم به دست که رنگ سبز [...]
درباره بدون شرح | 6 نظر »
Wednesday, January 2nd, 2008
روزهایی هم بود که همین مساله ساده، مهم و پیچیده دوست داشتن شد انگشت اتهام؛ وسط داد و بیدادها، قهر کردن ها، اشک ها و تهمت زنی ها پنج کلمه بارها تکرار می شد:” تو اصلن منو دوست نداری…” گاهی با خشم، گاهی با ترس، گاهی با اشک و گاهی با نفرت.
اگر از اهالی آن [...]
درباره بدون شرح | بدون نظر »
Sunday, December 30th, 2007
قسمت هایی از شعر “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” از فروغ فرخزاد
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
..
در کوچه ها باد میامد
این ابتدای ویرانیست آن روز هم که د ست های تو ویران شد
باد میآمد
ستاره های عزیز
ستاره های [...]
درباره بدون شرح | یک نظر »
Sunday, December 9th, 2007
هنوز ضربان زندگی را می شود شنید..
درباره بدون شرح | بدون نظر »
Monday, November 19th, 2007
کسی پیدا نشده است تا به حال که حس عجیب و غریب من نسبت به موسیقی را بفهمد. چه برسد به خودم. حسی که گاهی به نهایتش می رسد و گاهی نیست می شود، انگار که هیچوقت نبوده است. کسی نمی فهمد که من چطور می توانم زمانی برای کلید سل عاشقانه بنویسم و بعد [...]
درباره بدون شرح | 2 نظر »
Sunday, November 11th, 2007
تکه ای از من
در گوشه ای از اتاقی
در خانه ای
در گوشه ای از شهری
در کشوری
که تکه ای از من است
جا مانده است.
درباره بدون شرح | بدون نظر »