بایگانی برای موضوع "بدون شرح"
Friday, February 19th, 2010
ردیف و یکدست در جهت باد فرو می ریزند. ریز و ریز. یا درشت و درشت با باد می رقصند. یکی به بالا یکی به پایین. باد تند می شود و بوران می شود. آسمان را بگیر که سفید می شود و بی قرار. مثل من.
باز نوشتن برایم سخت شده است. انگار که خالی باشم [...]
درباره بدون شرح | 2 نظر »
Saturday, December 5th, 2009
درباره بدون شرح | یک نظر »
Wednesday, December 2nd, 2009
می گیرد و ول می کند. مدام. این دل بی صاحب. چای و نبات هم خوردم. زیر پا هم گذاشتمش. محکم پریدم رویش. له شد. اما هنوز می گیرد. نق می زند. هنوز که هنوز است پوست می اندازم انگار. مثل دردی که جا به جا شود. تا روی پوست بیاید و آخرش هم لابد [...]
درباره بدون شرح | یک نظر »
Wednesday, November 11th, 2009
فریدون فروغی یعنی تصویرها. یعنی پراید سفید. خیابان بارانی. برف پاک کن روی شیشه کثیف روبه رو که مدام این طرف و آن طرف می رود. حتی حواست که نباشد. که دنبال اپلای و دکترا و چت و خنده با این و آن یکی هم که باشی. فریدون فروغی یعنی خاطره. که رفته است تا [...]
درباره بدون شرح | 3 نظر »
Tuesday, November 10th, 2009
درباره بدون شرح | 2 نظر »
Saturday, November 7th, 2009
تا دو سال پیش آبان ماه ماه شلوغی بود برای من. تا چند سال قبلترش شلوغ تر. بخش بزرگی از آدمهای دوست داشتنی زندگی ام را بگیر که یکی یکی پشت سر هم در این ماه هر سال متولد بشوند. حالا دور که شدم. دور که شدید. که رفتم و رفتید هر کدامتان یک گوشه [...]
درباره بدون شرح | 2 نظر »
Wednesday, October 28th, 2009
خیسی اشک که پهن می شود روی صورت .
بغضی که می ترکد.
که تعارفی با تو ندارد.
وا می دهم هنوز هم
صدایت را که می شنوم
درباره بدون شرح | 2 نظر »
Tuesday, October 13th, 2009
آدمها را می شناسد که به دنبال کسی می گردند که دوستشان بدارد … او ، تو که دوستت بدارد..
این را از وبلاگ لیلا برداشتم. این دیگری بخشی از شعر سنگ آفتاب نوشته اوکتاویوپاز است.:
دوست داشتن جنگ است، اگر دو تن یکدیگر را در آغوش کشند
جهان دگرگون می شود، هوس ها گوشت می گیرند،
اندیشه ها [...]
درباره بدون شرح | 3 نظر »
Thursday, October 8th, 2009
………………..
……………..
…………….
آيا دوباره گيسوانم را
در باد شانه خواهم زد ؟
آيا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم كاشت ؟
و شمعداني ها را
در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟
آيا دوباره روي ليوان ها خواهم رقصيد ؟
آيا دوباره زنگ در مرا بسوي انتظار صدا خواهد برد ؟
به مادرم گفتم ديگر تمام شد
گفتم هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق [...]
درباره بدون شرح | 2 نظر »
Sunday, September 27th, 2009
تنها دلم برای آن حس زیبا سوخت.
درباره بدون شرح | بدون نظر »