دوربین مخفی
Friday 1 February 2008منتظرم صدای یک خنده شیطنت آمیز بشنوم. دستی که پرده آسمان را بکشد که آفتاب شود. و یک صدای تسلی بخش که بگوید لبخند بزنید شما در مقابل دوربین مخفی هستید.
منتظرم صدای یک خنده شیطنت آمیز بشنوم. دستی که پرده آسمان را بکشد که آفتاب شود. و یک صدای تسلی بخش که بگوید لبخند بزنید شما در مقابل دوربین مخفی هستید.
باورم نمی شود. خبرگزاری فارس نوشته است: ماهنامه زنان لغو مجوز شد. باور کن باورم نمی شود. مثل خبر مرگ پیر زن که هنوز باورم نشده است. مثل کابوسی می ماند که فقط در تاریکی و تنهایی به سراغت می آید. چراغ را روشن می کنی. صدای موزیک را بلند می کنی و شروع می کنی به هم صدایی با آن، که فراموش کنی. باز اما تنها می شوی. تاریک می شود. فراموش نکرده ای. حتی اگر باورت هم نشده باشد.
باورم نمی شود. تصور می کنم تابستان گرم تهران را. شال نخی آجری ام با مانتو سرمه ای. تنگ و کوتاه است. به قول شهلا شرکت “گرفتنی” ام! مقصد میدان هفت تیر است. میدان سرکوب صدای زنان. میدان ماشین های سبز رنگ و اضطراب. صبح دوشنبه است. ساعت ده. جلسه مجله زنان. باورم نمی شود. اینجا که من هستم سرد است و دور. تاریک است و آرام. آنقدر آرام که حس مرگ را برایت شیرین کند. حس نبودن. بودن و در عین حال نبودن. مثل وطنم. مثل بی سرزمینی. مثل تعلق به خاکی که اصرار داری تلفظ درست اسمش را به دیگران بفهمانی. نگو ” آی رن” بگو “ایران”.
میدان زنان: مجله زنان به دستور هیات نظارت بر مطبوعات لغو امتیاز شد.
گاهی سو تفاهم آنقدر بزرگ است که ترجیح می دهم بگذارم همان طور عدم درک بماند. خسته ام از توضیح و توجیه. خسته ام از پاسخ به همه چرا ها و خسته از فکر کردن به همه چرا هایی که هیچوقت پرسیده نشدند.
دراز می کشم روی تخت. فال حافظ اینترنتی می گیرم. شهرام ناظری آن لاین گوش می دهم و وب گردی می کنم. گاهی بلند می شوم و از پنجره به تکه خانه های اروپایی نگاه می کنم. اینجا آلمان است. هوا همان قدر سرد است که گوتنبرگ و همان اندازه که کپنهاگ. نیامده ام دنیا را بگردم. آمده ام تلافی چند ماه تنهایی مطلق ام را در گوتنبرگ کنم. صدا و صورت عمو شبیه به صدا و صورت پدر است. زن عمو مثل مادر دلسوز و نگران است و پسر عموها جای خالی برادر را تا اندازه ای پر می کنند. من متعلق به زندگی جمعی یا به قول تو قبیله ای هستم. این را وقتی پایم را در اروپای سرد گذاشتم فهمیدم. برای مهم نیست که وقت خواندن این ها ته دلت می خندی یا لبخند پدرانه می زنی که یعنی دخترکم با همه فکرها و احساسات کودکانه ات دوستت دارم و درکت می کنم. تازه اینطوری ناز و مامانی تر هم می شوم به گمانم. هه..
من هم اما همیشه دختر خوبی بوده ام. همیشه مسواکم را زده ام. با اینکه نصف بیشتر دندان هایم پوسیده و صاف کاری شده اند. من همیشه خواسته ام که صبور باشم با اینکه یک سال بیشتر دوام نیاوردم و همه اش را خراب کردم. من همیشه خواسته ام که خوب باشم عاشق باشم و عاشق بمانم ، با اینکه نماندم. انگار که هیچوقت نبوده ام و نخواهم شد. من همیشه خواسته ام که درس هایم را به موقع بخوانم تا شب امتحان به غلط کردم نیفتم، با اینکه همیشه شب امتحان برایم کوتاه ترین شب ها بوده است. کاش یک روز بیشتر وقت داشتم. فقط یک روز.
شهرام ناظری گوش می دهم. انگار کن الکل خورده باشم. مست می شوم. مست شده ام که می نویسم.
زانکه مي گفتي نيم با صد نمود
زانکه مي گفتي نيم با صد نمود
همچنان در بند خود بودي که بود
همچنان در بند خود بودي که بود
مرد را دردي اگر باشد خوش است
درد بي دردي علاجش آتش است
درد بي دردي علاجش
آتش است
آتش است
مستی ام هم اما با دیگران فرق می کند. کلمه هایم را گم می کنم. چه می خواستم بنویسم. یک لیوان چای تلخ بده. در این سردی و سکوت اروپایی راحت تر از این حرف ها می شود مست شد.
قسمت هایی از شعر “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” از فروغ فرخزاد
و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
..
در کوچه ها باد میامد
این ابتدای ویرانیست آن روز هم که د ست های تو ویران شد
باد میآمد
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان ، دروغ وزیدن میگیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه
آورد ؟
,,,
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار ” آن شراب مگر چند ساله بود ؟ “
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت های مرا میجوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟
,,,
من عریانم ، عریانم ، عریانم
مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق ، عشق ، عشق .
آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟
و شمعدانی ها را
در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟
آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید ؟
آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد ؟
…
سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم میکنیم
چرا که ابرهای تیره همیشه
پیغمبران آیه های تازه تطهیرند
و در شهادت یک شمع
راز منوری است که آن را
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب میداند.
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی .
نگاه کن که چه برفی میبارد….
شباهت آدمها در حس هایشان در مقابله با شرایط یکسان همان قدر که گاهی کلافه و عصبانی ام می کند و لجم را در می آورد، برایم شیرین و آرامش بخش است. فرناز از حس هایی نوشته است که در این چند ماه با گوشت و پوستم تجربه شان کرده ام. از بیست و پنج سالگی ، از خستگی، از کلافگی، از از بطالتی که عادتم شده است.
از ناچاری، از ترس، از گذشته..
اینجا اما با همه سردی اش جای خوبی ست برای پوست انداختن برای بزرگ شدن و قد کشیدن. برای بیست و پنج سالگی که کم کمک توی گوشش فرو می رود که بس است! زندگانی شعله می خواهد….
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
آری آری زندگی زیباست!
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش، رنگ شعلهاش در بیکران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
سیاوش کسرایی
The Show Must Go On Lyrics
Artist (Band): Queen
Empty spaces - what are we living for?
Abandoned places - I guess we know the score..
On and on!
Does anybody know what we are looking for?
Another hero - another mindless crime.
Behind the curtain, in the pantomime.
Hold the line!
Does anybody want to take it anymore?
The Show must go on!
The Show must go on!
Inside my heart is breaking,
My make-up may be flaking,
But my smile, still, stays on!
Whatever happens, I’ll leave it all to chance.
Another heartache - another failed romance.
On and on!
Does anybody know what we are living for?
I guess I’m learning
I must be warmer now..
I’ll soon be turning round the corner now.
Outside the dawn is breaking,
But inside in the dark I’m aching to be free!
The Show must go on!
The Show must go on! Yeah!
Ooh! Inside my heart is breaking!
My make-up may be flaking!
But my smile, still, stays on!
Yeah! oh oh oh
My soul is painted like the wings of butterflies,
Fairy tales of yesterday, will grow but never die,
I can fly, my friends!
The Show must go on! Yeah!
The Show must go on!
I’ll face it with a grin!
I’m never giving in!
On with the show!
I’ll top the bill!
I’ll overkill!
I have to find the will to carry on!
On with the,
On with the show!
The Show must go on